تبليغاتX
Only Coffee In Snow

Only Coffee In Snow

همه چی از همه جا

 

نوروز بر همه خوش باد

 

 

 

چون دیگه نیستم تا ۱۵ فروردین پیشاپیش نوروز برای همه خجسته باد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 8:40  توسط برفی  | 

ماری عزیز ممنون از دعوتت.

قبل از بازی یه چیزی تعریف کنم. قدیمیه ولی من دوستش دارم به ده تا سیاه پوست میگن که نفری یه ارزو کنین براورده میشه. نه تا شون میگن ارزو داریم سفید شیم. دهمی میگه تنها ارزوم اینه که این نه تا باز سیاه شن

خوب ارزوهای محال من:

۱-دلم میخواد که ایران ازین وضعیت دربیاد. نمیخوام بچه های این مرزو بوم به جای مدرسه رفتن تو خیابونا دستفروشی کنن.

میخوام همه ی بچه ها از حقوق زندگی یکسان برخوردار باشن.

۲-ارزوم اینه که بچه های خودم و همه ی بچه های دیگه که عزیز پدر و مادرشونن مریض نشن. بیماریهای سخت نگیرن و دوست ندارم درد و رنج فرزندانم رو تا زنده ام ببینم. چون حتی طاقت دیدن اشکشون رو هم ندارم.

۳-سومیش اینه که دست مهربان همسر و دوتا گلم رو بگیرم برم امریکا زندگی کنم. کاش این یکی جزو محالات نباشه البته!

۴-برگردم به ۱۷ سالگیم اخه خیلی خوش میگذره ادم از اول بدونه میخواد چکار کنه.

۵- اخریشم این که من پیری و چروک صورت رو اصلا دوست نمیدارم. دلم میخواد همیشه چهره ام همینجوری که همین الان هست بمونه.

خوب منم اینا و دعوت به بازی میکنم فکرکنم دعوت نشده باشن شایدم شده باشن :

شری شری لیدی جونم پافیلی عزیزم بارباپاپا جونم شهرزاد جونم نرجس عزیز بدهکارترین مرد دنیا دوست پاییزی

 

 

فعلا...

--------------------------------------------------------------------------------------------------

اینو الان ساعت ۱۴:۲۰ دارم اضافه میکنمممم.

صبح چون عجله داشتم یه ارزوی مهم یادم رفت اونم این که ادم بشم و وقتی میرم خرید دقیقا اون چیزی که میخوام بخرم نه اینکه هزارتا چیز دیگه هم بخرم و پولای بیچارمو بدبخت کنم

امروز من رفته بودم سه تا دونه کادو واسه عیدی بخرم. اخرین چیزایی که خریدم همینا بود

اولین چیزیم که خریدم خودمو خجالت دادم و ....یه212 s"e"x"y گرفتم البته رنگش این نیست که تو این عکسه هست .صورتیه ولی عجب چیز محشریه

خدایا منو ادم کننننننننن

چون ارزو کردم باز چند نفر دیگه هم دعوتن

گلابتون جونم سارا جونم شیلا جونم شیرین عزیزم و سپیده گلم .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 8:25  توسط برفی  | 

عجب صبح دل انگیزی

خوب این مشت محکم بر دهان امریکا  و دهن کجی به استکبار جهانی نتیجه اش امروز شد فیتیلههههههه مدرسه تعطیله. کلی از صبح با دختر گل گلی رقص  برره کردیم و صد البته مثل همیشه مهربان همسر با چشمانی گرد و لبی خندان مارو مینگریست.

ممنون از باربای گلم که اطلاع رسانی کردی و شادمون کردی.

میگم دیشب  مهربان همسر تی وی روشن کرده بود که نمیدونم چه چیزی رو ببینه منم از بالا شنیدم که مجری با سواد و تحصیلکرده رسانه ی ملی دارن فرمایش میکنن که:::  مردم همیشه در صحنه و با فهم و شعور ما!!! امروز پای صندوق کوفت و درد و ادامه... اخه مردک! یعنی توهین ازین علنی تر پیدا نکردی؟

یعنی مردم دیگه که نیومدن به زعم ایشون نفهم و بی شعورن. ازون ور هم صبحش تو برنامه ی بچه ها یه مجری خانوم اومده صندوق اورده واسه بچه های پیش دبستان و دبستان که کاغذ بندازن توش خدای نکرده حسرت بدل رای دادن نمونن. که صد البته این هم واسه تربیت کردن نسل کودک برای رای دادن در اینده است یعنی خدا میدونه این مملکت تا کی باید همین اش و کاسه باشه.

اینکه کیا رای میدند و چراش خیلی واضحه. پریروز برای یه دوستی نوشتم بابا خیلیاشون واسه شغلشونه که میرن رای میدن. ظهرم یکیشونو دیدم اتفاقا. تو یه جمعی که بحث ازین بود که  بابا کی رای میده یه خانومی گفت همه باید برید رای بدید چون مهرش برای محل کارتون لازمه. بقیه مخالفت کردن ولی ایشون گفت من میرم رای میدم  چون به شغلم نیاز دارم!!!!!! بش گفتم اخه مگه ادارات میگن شناسنامه تون رو بیارید بعد ازین همه سال کار؟. فرمودند شما اطلاع ندارید اونا میفهمند کی رای داده کی نداده . 

حالا این علم غیب رو کی در اختیار حراست و روسای شرکت ها و ادارات دولتی گذاشته خدا میدونه.

مهمون اومد.. برم.. فعلا..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 9:54  توسط برفی  | 

الان یه ربع مونده هنوز به هشت. البته تا این پست تموم شه به دنیا میام

بعد ازین همه سال هشت ماه پیش تو همون بیمارستانی که خودم به دنیا اومدم اقا عسلی هم بدنیا اومد . خیلی حس جالبی بود. همونجایی که خودت متولد شدی فرزندت هم متولد بشه.

دیشب هم با مهربان همسر رفتیم ساعت گرفتیم برام. این فکر کنم شونزدهمین ساعتم باشه

نمیدونم چرا سیرمونی ندارم از ساعت.

اول که این رو انتخاب کردم ولی صفحه مشکیشو بعد پشیمون شدم. یه چیزی مثل این ولی رنگ بندیش فرق داره رو گرفتم. چون جدیده عکسش تو سایت نبید باید خودم ازش عکس بگیرم. (حالا یه کم هم پشیمونم نمیدونم برم همون اولی رو بگیرم یا این یکی خوبه)

الانم برم که تا متولد بشم اون خانوم مهربونه داره میاد که خونه رو ردیف کنه.اونم که بیاد دیگه فقط میتونم تا بره شاید تو چند تا سایت بچرخم .

راستی فردا هم روز مشت محکمی به دهان امریکاست خبر دارید که .همچنین فریادبر سر استکبار جهانی. گفتم که گفته باشم خدای نکرده یادتون نره انجام وظیفه کنید.

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

عکسشو پیدا کردم اینه :::::::::)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 7:59  توسط برفی  | 

اومدم.

باز یه مدت من نبودم کلی اتفاق مهم  افتاد. دیگه عادت کردم برم بیام ببینم که کلی خبرا شده.

اقا این خیابونها من نمیدونم چرا اینقدر شلوغ شده. یعنی این مردم هه کاراشونو گذاشتن واسه همین دو هفته اخر سال؟ این همه روز رو ازیناگرفته بودن؟ بعضیا که خیلی با حالن میبینی طرف تا نیم ساعت قبل سال تحویل داره میدوه تو خیابون

از رفتن بنویسم که از همون اولش چه غش غش خنده ای بود.سالیانه ساله که وقتی سوار هواپیماهای ایرانی میشیم مهماندار میاد میگه با سلام و درود به روان پاک شهدا و بنیانگذار جمهوری اسلامی.....و الخ. مسافرین محترم هم همه میشنوندو بعدم ابنباتشونو میجوند و  باقی ماجرا.

اقا این بار ما سوار این هواپیمای ایران ایر شدیم کلی  از مسافرینش افراد ۶ تا۱۵ سال  بودند. خیلی ها هم فامیل بعدم همه میخواستن تو اون یه ذره جا بغل هم بشینن. نتیجه اینکه همه جاها ریخته بودبهم یه عده هم لج کرده بودند نمی نشستند سر جاشون. این وسط نمیدونم چجوری یه دوسه نفر هم اومده بودن تو بدون اینکه شماره صندلی داشته باشن خلاصههههههه. یک شلغم شوربایی بود که بیا ببین انگاری سوار اتوبوس شدی.

 بعدم که حراست اومد و اون دو سه نفرو برد و بقیه هم نشستن یه عده از مسافرین محترم تا مهماندار شروع کرد به گفتن  با سلام و درود به روان پاک شهدا و بنیانگذار جمهوری اسلامی.....و الخ اینا انگاری اسم بنیانگذار جمهوری اسلامی رو با پیامبر اکرمشون اشتباه گرفتن و همه با هم گفتن الاااااااااااااااهومممممم صل علاااااااااا که ییهو ماها ترکیدیم ازخنده اینام که دیدن چه سوتی دادن  لام تا کام صداشون درنیومد و صلواتشون نصفه کاره موند. خلاصه این شروع خوش سفر ما بید.

بعدم که رسیدیم جای همه سبز عجب هوای تاپ و عالی و شیرین و خوردنی و ملسی بود.واقعا توپ بود هوا.دیگه مشغول مشغولیات جزیره شدیم. کلی هم عکس از باغ پرنده ها گرفتم که میگذارمشون. فقط من نمیدونم چرا انقدر مراکز خریدش گرونفروش شدن. یعنی از تهران هم کلی گرونتر میفروختن. یادمه یه موقع جزیره میرفتم انواع کفش و صندل بود که بار میزدم میاوردم ولی الان دوسه ساله که قیمتها اصلا با تهران فرقی نداره.منم راحتترم البته چون خریدنمیکنم

فقط اونجا تا تونستم انواع شکلات تلخ و شیرین و مغزدار و بیسکوییتی و.. خریدم چون واقعاقیمتهاش با اینجا فرق داشت ضمن اینکه اصل المان و سوییس بود نه مثل اینجا که همه شکلات ها ترک و روسی هستش.

دیگه شنبه هم که کاسه کوزه مون رو جمع کردیم و برگشتیم اومدیم. بعدم دیدم که به به یه دوست جونم نی نی دار داره میشه و کلی ذوق در کردم از خودم.فعلا هم میخوام برم وبلاگ ها رو بخونم که شدیدا از همه جا بی خبرم.

تا ۲۸ اسفند هم از تهران تکون نمیخورم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 15:34  توسط برفی  | 

خوب غزال خانومی من که نمیدونم این بازی چیه ولی چشم اهنگایی که دوست دارم اینان:

ا-اولیش این  اهنگ   نیاز یا نماز  فریدون فروغی :

تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره         رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره

 ۲- دومی هم  این اهنگ زندون دل  فریدون فروغی :

 پشت این پنجره ها دل میگیره       غم و غصه دلو و میدونی....

۳- تو این سومی هم همه ی اهنگهای فریدون فروغی از جمله :  کوچه ی شهر دلم از صدای پای تو خالیه......و       دیگه این قوزک پا یاریه رفتن نداره........و     من از تبار پاک اریایی قشنگترین قصیده ی رهایی.........و     وقتی که دستای باد قفس مرغ گرفتارو شکست.....و  یاردستانیه من و  بقیه اهنگاش.

مدتها با همین اهنگهای محدودش زندگی کردم. هروقت گوش میدم خاطرات قشنگی رو برام تداعی میکنه.

شبایی که با گل دخترم از سر کار برمیگشتم . اون موقع سیلو داشتم دخترگلی عقب ماشین دراز  میکشید و منم با فریدون زمزمه میکردم. تو خلوتی و خنکی اتوبان مدرس شمال. فریدون عزیزم روحت شاد و یادت گرامی که همیشه با یادت بغض گلومو میگیره. الهی بمیرم برای دق کردنت که اونجور اروم اروم اب شدی در ارزوی گرفتن مجوز!!!!!!. که موندی تو این مملکت در ارزوی روزی که بتونی بخونی. ما رو برای همیشه تنها گذاشتی ولی صدای پرطنینت همیشه هست.

۴- چهارمی اهنگ نفرین از محسن یگانه:

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه      یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه

همینجوری دوستش دارم خیلی باحاله.

۵-پنجمی هم اهنگ نشکن دلمو محسن چاوشی:

سرگرمی تو شده بازی با این دل غمگین وخستم   یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با توبستم

اینم مثل قبلی. صدای محسن چاوشی هم خوشم میاد جالبه.

۶- ششمی هم اهنگ گوگوش:

به خاطر آور که آن شب به برم   گفتی که بی تو ز دنیا بگذرم

این خیلی ریتمش قشنگه مخصوصا با گیتار که میزدم خودم خیلی کیف میکردم.اکورداشم خیلی ساده است.

۷- اخریش هم  این اهنگ سیاوش قمیشی در رثای فریدون فروغی :

خوابیدی بدون لالایی و قصه            بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه...

خوب کامل این اهنگا رو تو ادامه مطلب نوشتم. غزال جون شرمنده که این همه دیر شد ولی اخر نوشتمشون .

فردا هم داریم میریم کیش . فکر نکنم دیگه تا یکشنبه بتونم  اینورا بیام. چون فردا صبح که باید وسایل جمع کنم ظهرم که میپریم. شنبه هم که شب برمیگردیم.

تعطیلات به همه خوش بگذره

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 9:0  توسط برفی  | 

خوب من الان دقیقا همین شکلی نشستم پای  pc که به وبلاگم ادای دین کنم.

سفر که عالی بود. هوا خیلی به طرز باورنکردنی ای عالی و ماه و ملس بود.جای همه اون قسمت خوشگذرونیش سبز ولی اون قسمت حامالی و خونه تمیز کردنش اصلا هم خالی نبود.

رفتنی که یه کم هوا خیس بود  ولی تا رسیدیم بازار محموداباد دیگه همه جاخشک بود خودشون میگفتن تا دوسه ساعت پیش بارونی بوده. ما هم شاد و خندان رفتیم سهمیه ماهی مون رو خریدیم. وای که این بازار ماهی محموداباد منو دیوونه میکنه انقدر ماهی میبینم میخوام غش کنم همونجا از ذوق. همیشه هم میگم اگه یه موقع خدا میخواست منو یه چیز دیگه خلق کنه دوست دارم خرس سفید قطبی باشم.  ازهمونا که با دست ماهی رو از اب پرت میکنن بیرون بعد که یه کوه ماهی شد میرن میشینن میخورن. حالا این عشق به ماهی نمیدونم واسه اسفند ماهی بودنمه یا چیز دیگه .خلاصه خیلی پرت شدم اونجا هم که کلی  ماهی ریخته بود زمین رفتیم از همونی که هیشه ماهی میگیریم دوتا سفید خوشگل و تپل گرفتیم و بعدم کلی سبزی و زیتونو خرت و پرت و رفتیم سمت خونه.

سرایدارهم که از دیروز بخاریو  روشن کرده بود خونه هم حسابی گرم و دلچسب. تا رسیدیم هم مهربان همسر جاروبرقی بدست همه جا رو ردیف کرد و منم رفتم سراغ ماهیا. وای که خیلی وقت بود ماهی تازه نگرفته بودم. من ماهی جنوب رو که یخی میارن اصلا دوست نمیدارم. تو تهران هم ماهی نمیخرم  چون معلوم نیست ماهی شمالاش مال کی هست. پرورشی هم که اصلا و ابدا چون غذای این قزل الا های پرورشی بیچاره خونمرده است که از گاوداریها میگیرن. پس این همه ذوق از ماهی تازه خوردن خیلی هم بیربط نیست.

خلاصه  جای همه خالی که چه ماهی شد اون شب فرداشم کلی تو شهرک با فسقلیا گشتیم چه افتابیم بود  خیلی عالی بود درختا هم که پرنارنج . روی هم رفته خیلی خوب بود.برگشتنی هم یه سر رفتیم داخل امل و از کمربندی نرفتیم چون دنبال میزناهارخوری گرد میگردم که اونجا اصلا نیست .یا مثل مال خودمون بیضی هست یا مستطیل.یه مبل فروشی دیدم تو امل به اسم کلاسیک. وای که چقدر کاراش معرکه بود. مبل فروشی های میرداماد باید برن جلو حالا حالاها. اصلا ادم دلش نمیخواست بیاد بیرون از توش. فکر کنم قهوه بدونه من چی میگم . 

از همه جالبترش این قسمتش بود که برای ناهار برگشتنی طبق معمول  رفتیم رستوران طبیعت.یه تیکه خوش دست پرگوشت ازین کباب شاندیزی رو دادم دست اقای عسل ها این اقا عسلی همچین کبابی میخورد که خودمون مرده بودیم از خنده. تا من دستمو میبردم یه ذره از کبابش براش له کنم چنان جیغی میزد و کباب رو میبرد عقب که انگار میخوان خوشمزه ترین چیز عالم رو ازش میگیرن .مجبور شدم یه کباب دیگه رو له کنم بذارم دهنش اونم با کباب خودش مشغول بود. اخرش که سیر شد و اون دنده ی کباب رو ول کرد کف دستش کبود شده بود از بس  محکم کبابه رو گرفته بود. دیگه بعد ناهار یه کله اومدیم تهران. این قسمت امامزاده هاشم تا ابعلی هم که حسابی کوه ها   برفی بودن و خیلی دل انگیز و خوشگل. عکسا از پشت شیشه ماشینه یه دستی هم گرفتم شاید خیلی خوب نشده.

 وقتی هم که رسیدم و کارمو کردم و اومدم سر وبلاگ اولین کاری که کردم موزیکو راه انداختم اخه سه چهار روزی همسایه ها یاری کنین تا من وبلاگ داری کنم بود. نهایتا با یاریه  دوستان تونستم این وبلاگ رو موزیکال کنم .

بعدم این وبلگ خونی نمیذاره من به موقع بنویسم.  الانم باید اماده بشم برم ورزش . ولی وقتی برگردم تو همین پست  اهنگها رو مینویسم.

فعلا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 9:4  توسط برفی  | 

اقا عجب هوای شیکه ماهه توپه تاپه دبشه دونبشه دونفره ی محشریه هااااا

صبح تا پنجره رو باز کردم مهربان همسر یه نفسی کشید و گفت عجب هوای دونفره ای منم گفتم  بددددددددد دو نفره است. خلاصه تصمیم برین شد که      :

تا ۳-۴ ساعت دیگه دارم با دوفروند فرزند شیرین تر از جان و یک عدد همسر مهربان به سمت دیار قهوه ی خوش زبان( همون شمال سبز خودمون دیگه) میروم.

تا یکشنبه برمیگردم امیدوارم همه این چند روز با این هوای خوب  خوش بگذره بشون. غزال  جونم برگشتم حتما  اهنگ ها رو مینویسم.

فعلا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 9:16  توسط برفی  | 

چقدر من الان این شکلیم    از صبح تا حالا دارم جون مرگ میکنم که این موزیک رو بذارم اینجا نمیدونم چرا نمیشه . کلی از خودم نا امید شدم .  فکر کنمتو سیستم ای کیوم یه مشکلی پیش اومده احتمالا.

الان یه هفته است که این وری نیومدم . اخه این خوندن ها اجازه ی نوشتن نمیده. البته اول اسفند اومدم اندر وصف هوای ماه و زیبا و عالی و شدیدا دو نفره ای که بود یه چی بنویسم دیدم به به همه ی وبلاگ ها پره از همون احساس من. گفتم پس بی خیال این همچین حس خاصی نبوده همه امروز ذوق مرگ شدن بابت این هوای شیک.

پنجشنبه هم که همش بدو بدو بود. صبح که پریدم رفتم بانک و بعدم رفتم دوتا کادوی خوشگل هم خریدم واسه تولد دونفر. یکیشون دوست دختر گل گلی یکی هم برای دختر خانومی که پنجشنبه ها میاد خونه رو تمیز میکنه. بدو بدو اومدم خونه. یکی از کادو ها رو دادم به خانومه که ببره واسه دخترش و پریدم بیرون واسه ورزش.

تا رسیدم خونه بابا هم گل دخترو از مدرسه اورده بود . اونم سریع حاضر شد رفتیم گردباد. این دوست دختر گلی تولدش رو تو گردباد گرفته  بود. خلاصه دخترو رسوندیم به  مراسم ناهار خورون و تولد گیرون و خودم هم شروع کردم به چرخیدن تو برج و بیرون برج.

ییهو گفتم تا اینجام برم این  لوازم بچه فروشی ها رو ببینم چی دارن و چه خبره. رفتم ارمغان کودک و مستقیم رفتم طبقه  بالا. وای خدا ادم دلش میخواد یه خونه ۵۰۰ متری داشته باشه ۴ تا ازین روروک ها بگیره واسه بچه هر کدوم یه جا. از بس که این روروک هاش خوشگل بود. البته قیمت هاش از شانزه لیزه خیلی مناسبتر بود چون از ۴۷ هزار شروع میشد به بالا.

یه سرویس خواب چوب خیلیییییی خوچچچل هم  داشت که فقط خودش بدون مخلفات ۹۵۰ هزار بود.خوشبختانه من نیاز بش نداشتم وگرنه این شب عیدی کلی پیاده میشدم .        لگن ج ی ش بچه ۲۵ هزار تا فکرشو کن!!!!    من که یه ۳۵ هزارتاییشو پسندیدم حالا فعلا که زوده تا اقا عسلی به اون مرحله برسه بعد میرم براش میگیرم. خلاصه کلی اون بالا چرخیدم و اومدم مغازه بغلیش اونم مستقیم طبقه بالا دیگه همه چیو که سیر ته و توش رو دراوردم رفتم تا صفویه دیدم هیچ خیری نیست برگشتم برج ملت یه سر به دختری زذم دیدم حسابی دارن چهارتایی خوش میگذرونن حالا مامان صاحاب تولد هی اصراررررر که بیاین با هم ناهار بخوریم.
دیگه گفتم شرمنده حقیقت اینه که من رژیمممم دارم ضمن اینکه تازه از ورزش اومدم تا دوساعت بعد ورزش هم چیزی نمیخورم که خودش میشه ساعت ۳ . مامان خانومه هم گفت اره یادمه پارسال تو جلسات مدرسه میدیدمتون چقدر ترکه ای بودین. و بدینسان داغ دل من تازه گردید.

اومدم بیرون و رفتم تو کافی شاپ اپرا  که دید داره به گردباد نشستم تک و تهنااااا و یه قهوه ترک تلخ  گرفتم و درمدت سه ربع ساعت با یه مجله  میل فرمودم تا ساعت ۳:۱۵ شد  . دیگه رفتم دنبال دختر گلی و مراسم ماچ کنون و بای بای کنون و بدو بدو اومدیم سوار ماشین شدیم و پیش بسوی ارتودنسی خانوم خانوما که ساعت ۴ وقت داشت. خوشبختانه تا ۵ دقیقه به ۴ رسیدیم و رفت مشغول کاراش شد. دیگه تا کارش تموم شد و اومدیم خونه ساعت نزدیک ۷ بود. کلی تشکر از مادر گرامی کردیم که  اقا عسلی رو این همه وقت نگه داشته  بود.

حالا شبش جالب بود با خودم گفتم ای جونممم فردا جمعه است دختر گلی مدرسه نداره تا ۸ میگیرم میخوابم. ولی  میگن حرف پیشکی واسه... دقیقا همون شد. مگه اصلا خوابم میبرد؟ چشام هم نمیتونستم ببندم.  حالا یاد گیلاس خانومی افتادم  که به افشین میگفت  به نور شمع فکر کن. حالا نور شمع گیلاسو چراغ اتوبوس افشین هم فایده نداشت. خلاصه دیدم نمیشه رفتم دوتا مجله اشپزباشی اوردم دستور غذاهارو خوندم دیگه  دیدم تشنمه.  ۳ صبح رفتم ۶ تا لیمو شیرین ورداشتم و ملچ مولوچ دبخور تا تشنگیم رفع شد. اخه نصفه شبا که تشنه ام میشه اب دوست نمیدارم فقط میوه.

برگشتم دیدم نه فایده نداره اومدم بورداهام رو ریختم بیرون و نشستم کل دوره ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ رو دوره کردم. دیگه یوااش  یوااش خورشید مهربون درومد.  حالا مهربان همسر هم که از سر و صداهای من فهمیده بود دچار بی خوابی گردیده ام چپ و راست میگفت برفی جون نمیخوابی؟   -نه.

 نمیخوای بخوابی؟   -نهههه    یعنی اصلا خوابت نمیاد؟؟؟؟  -نههههههه والا نه بلا نه

خواب که هیچ خمیازه هم نمیومد انگار ده سال خوابیدم همچین توپ و پر انرژی بودم که بیا ببین.عصرم که  منزل خواهر مهربان همسربه صرف عصرونه دعوت داشتیم. دیگه رفتیم اونجا و شام دعوتشون کردیم رستوران.  خیلی خوش گذشت. ولی عوضش شب توپپپپپپپ خوابیدم.

این دوروزم که هی میام ببینم میتونم موزیکو بذارم یا نه نمیشه.

منتظر حضور و یاری سبزتان برای گذاشتن موزیک درین وبلاگ میباشم.

                                                      برفی عزیز مالک وبلاگ صامت Only Coffee In Snow

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 11:20  توسط برفی  |