برگشتم

. با اینکه قرار نبود تا ۱۴ بیام تهران ولی یه کاری پیش اومد که دیروز صبح اومدیم تهران و پس فردا هم دوباره برمیگردیم. حالا از فرصت استفاده کنم این چند روزو بنویسم تا بعد

.
با وجودی که قرار بود چهارشنبه۲۹ اسفند بریم ولی برای اینکه به شلوغی جاده نخوریم همون سه شنبه عصر بعد از دندون پزشکی دختر گل گلی حرکت کردیم. از چهارشنبه سورون تهرون جون سالم بدر بردیم ولی وااای که تو امل گیر افتادیم. این بوی دود و باروت و صدای وحشتناک انفجار از یه طرف قیامت مردم
و شلوغی و هو کردن نیروی افتضاحی و دنبال کردن مردم واسه کتک زدن اونا توسط نیروی افتضاحی
یه طرف. چند وقتی بود که ندیده بودم این کتک زنون کتک خورون رو. حالا این وسط جماعت بیکار هم تو ماشین وایستادن به نگاه کردن. بگذریم که با چه درد سری ازونجا زدیم بیرون.
۲۹ هم که خواستیم بریم ماهی خرون ییهو مهربان همسر گفت بریم شاید یه میز ناهارخوری خوب گیرمون اومد. اخه این قبلیه رو دوسالیه موریانه زده رفتیم و یکی رو بالاخره پسندیدیم. رفتیم سراغ ماهی خرون. حالا برگشتیم خونه مهربان همسر میگه:برفی؟ این که انتخاب کردیم از اینایی که داریم روشنتر نبود؟
گفتم چرا روشنتره . خوب یکی ازین میز عسلی ها رو ببر بگو این رنگی میخوایم.
مهربان همسر: نه بذار بش زنگ بزنم بگم تیره اش کنه.
من: باشه ولی اینجوری اون نمیفهمه چقدر باید تیره کنه ها؟ این مبلا خودشونم روشن هستن!
مهربان همسر: نه بابا صبر کن بش زنگ میزنم.
نتیجه اینکه اقای مهربان همسر به مبل فروش گفت اقا تا میتونی تیره اش کن.
شب که میز صندلیا رو دیدم این ریختی بودم
. میز صندلیا قهوه ای اساسی . یعنی فقط مونده بودم چکار کنم. اون موقع هم که شاهکار ما رو اوردن و اون یکی رو بردن من تو اتاق خواب و بیدار بودم بد شانسی. یه موقع اومدم که اون یکی رو هم برده بودن و عملا دستم به هیچ جا بند نبود. به مهربان همسر گفتم دیدی چیکار کردی؟ حالا من اینا رو کجای دلم جا بدم با این رنگشون؟
دوباره زنگ زد به اقا مبلی اونم گفت ما دیگه نیستیم تا بعد ۵ فروردین. خلاصه اینکه اساسی زدیم چشم بازارو کور کردیم و نشستیم سر جامون. بعدش که من رفتم پیش اقا عسلی غش کردم تا صبح.
حالا صبحم چشممون به هنرمندی صدا و سیما و این شوت نژاد روشن شد. شبکه های صدا سیما که ساعت سال تحویلو قاطی کرده بودن.بعدشم هر چی زذیم این ور اونور دیدیم نخبر از ساز و دهل نوروزی خبری نیست که نیست
دیدم لب و لوچه گل دختری داره اویزو میشه خودم براش شروع کردم نغمه نوروزی خوندن
و اونم د برقص
.
ما ارزو کردیم که مملکت یه کم اوضاعش بهتر شه سر سال نویی گند زدن به هرچی ارزو و اوضاع بود. دیگه این نغمه نوروزی سالیان ساله که با این مردمه . حتی خم*ینی هم برش نداشت حالا این شوت نژاد چه خوابی برامون دیده خدا بخیر کنه.
شب یکی از دوستام از کانادا زنگ زد که بابا ول معطلین موندی اونجاچه غلطی کنی؟ از همین بعد تعطیلات اقدام کن پاشو بیا. بدبختی منم که یکی دوتا نیست. مهربان همسر به کمتر از امریکا رضایت نمیده. نه که امریکا واسمون فرش قرمز پهن کرده! اره واسه همون
.
کافی نت شهرک هم که نمیدونم چرا بسته بود تا بیام تهران از هیچ جا خبر نداشتم.
فعلا....