تبليغاتX
Only Coffee In Snow
























Only Coffee In Snow

همـه چـی از همـه جـا

 
 
زیبا هوای حوصله ابری ست

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که تردی بالهایت در تند باد عشق نلرزد

زیبا زیبا ، آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا زیبا ، کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم!

زیبا زیبا ، ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهار وار

چشم از تو بود و عشق من بر حول این مدار

زیبا تمام حرف دلم اینست

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا
 
 هنوزم باورم نمیشه که رفتی
هنوزم از دیروز تا بحال نتونستم خودم رو پیدا کنم.
هنوزم نمیتونم قبول کنم که دیگه جمله ی جدیدی با صدای منحصر بفردت نمیشنوم.
هنوزم  نمیتونم درک کنم که چرا. چرا. چرا.
چند بار هامون رو دیدم؟
ده بار؟؟ بیست بار؟؟ سی بار؟؟
            این زن سهم منه حق منه عشق منه . طلاق نمیدم.!!!
چقدر عاشق بازی کردنت بودم.
چقدر حرکات خاص خودت رو دوست داشتم آقای خانه ی سبز.
چقدر با صدات زندگی کردم.  انقدر این نوار مهربانی رو گوش داده بودم که دیگه نوار برید. و دوباره یه نوار دیگه از اول. صدات از امواج دریا هم بیشتر ارومم میکرد. ولی حالا اون صدای عزیز اون صدای گرم اون صدای تک. صدایی که فقط از سینه ی خسرو بیرون میومد خاموش شده.
کاش اقلا میتونستم گریه کنم و سبک شم. کاش میتونستم چند قطره اشکی بریزم.
لعنت به من که سالهاست با اشک و گریه غریبم.
لعنت به من که وجود بی وجودم روی زمین باقیست و وجود پر وجود تو زیر زمین رفت.
لعنت به من که باز داغ دیگری به دلم نشست و باز فقط در بهتم.
لعنت به من!




دوشنبه 31 تیر:
دیروز خسرو به خاک سپرده شد. دریغ از یک نوار مشکی که این چند روز به روی یکی از شبکه های رسانه ی ملی گذاشته بشه. هنوز هم نمیفهمم چرا یک عرب که تو همه ی عمرمون اسمش به گوشمون نخورده تو لبنان یا فلسطین یا هر جهنم  دیگه ای که میمیره یا ترورش میکنن اینجا یه هفته رسانه ملی عزاداری میکنه و هر شبکه ای که میزنی  آه و فغان برپاست ولی  یک هنرمند ایرانی که این همه دل مردم باش بود فوت میکنه انگار نه انگار.
در ادامه همون پست شهردار مهربون گاهی شک میکنم اینجا ایران است یا لبنان؟

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 29 تیر1387ÓÇÚÊ14:23ÊæÓØ برفـی | |

 

این بی برقی دیگه گندشو دراورده.
 قبلا فقط ظهرا برق میرفت. حالا شبم اضافه شده. امروز دو نوبت برق نداشتیم. مزخرفه!
از همش مزخرف تر اینه که...ولش کن . مزخرفه دیگه همین!

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه 17 تیر1387ÓÇÚÊ14:21ÊæÓØ برفـی | |

پریشب خوندن کتاب مسیح باز مصلوب رو تموم کردم. خیلی جالب بود. البته غیر ازینکه نمیدونم چرا ویرستار اصرار داشت که کلمه ی خورشید تو 80 درصد از موارد بکار گرفته شده بصورت خرشید باشه.
موضوع کتاب بازم این بود که یه عده میشن زبون خدا و به اسم خدا هر غلطی میخوان میکنن. و در حالیکه خودشون مثلا نماینده ی خدا روی زمین هستند و بقول خودشون از زبان خداوند سخن میگویند اما دست هرچی ادم فاسد پدرسوخته رو از پشت بستند. ضمن اینکه طبق معمول درصد بالای مردم از ترس عذاب خداوند چشمشون رو براحتی روی حقایق میبندند و در واقع اصلا نمیخوان که واقعیت رو ببینند. و ترجیح میدن که زیر سایه ی این سخنگو از طرف خداوند قرار داشته باشند تا یه موقع خدای نکرده گناهی بپاشون نوشته نشه!!!

وقتی انقدر عقلم رسید که بفهمم دور و برم چی میگذره شدید رفته بودم تو نخ خدا که این خدا کیه؟ چه شکلیه؟ کجاست؟ زنه؟ مرده؟ بدجنسه؟ چرا همش میگن خدا قهرش میگیره؟ چرا جهنم درست کرده؟
انقدر همه رو سوال پیچ میکردم که یه روز که مامان بزرگم از دستم کلافه شده بود گفت بچه جون خدا یعنی خود+آ یعنی خودبخود بوجود اومده یه بارم اینجوری شده دیگه انقدر نپرس.
خوب من میدیدم خیلی چیزا خودبخود بوجود میان ولی نمیتونن خدا باشن. و .... روزگار میگذشت.

حالا دوست جونم ازم خواسته یه خدای برفی باشم و بگم چجوری خدایی میکنم.
من خدای برفی اول از همه بعد از شروع به افرینش خودمو به افریده هام نشون میدادم . تا همه منو ببینن و خدای برفیشونو بشناسن نه اینکه یه عمر تو ابهام و گیجی زندگی کنن.
کاری میکردم که هر کس بخواد از زبون من مزخرف بگه و به ناروا حکم صادر کنه در جا سنگ شه شایدم سگ شه به هرحال اجازه نمیدادم که هیچ کس به اسم من و راه من از بقیه افریدگانم سوء استفاده کنه. چیزی که الان تو همه ی مکاتب الهی داریم میبینم.


من همیشه برام سواله که چرا خدا همه ی 124000 پیامبرشو تو منطقه ی خاور میانه فرو فرستاده و بقیه میلیارد جمعیت که تو جاهایی مثل قطب یا خاور دور یا افریقای مرکزی یا امریکای جنوبی هستند بی نصیب موندن. چراکه اصلا در بسیاری از کشورهای این کره خاکی اصلا خدای کتاب دار شناخته شده نیست. مثلا بوداییها یا اون قبایل خاص افریقایی یا اسکیموها. خوب پس بهشت برای اینا چی میشه؟
ایا بهشت فقط برای اعراب و ملت شهیدپرور ایران ساخته شده؟
مگه نه این که خدا همه جا حاضره پس چرا باید بین افریده هاش فرق باشه؟
پس کاری میکردم که همه همونجور که منو میبینن ارشاد هم بشن ( نه اینکه به اسم ارشاد موی دختر مردمو که من این همه واسه افریدن این جنس لطیف مایه گذاشتم بپیچونن دور دستشون عین تسبیح و کشون کشون بندازن تو ماشین و ببرن اونجا که عرب نی انداخت! اخه من کی همچین چیزی گفتم؟).و تو ذات من وقتی زیبایی و مهر و عطوفت رو میبینن به همنوع خود هم همونجور نگاه و باهاش رفتار کنن.
یک سری میان توجیه میکنن که نه  تا بدی نباشه خوبی معنا نداره. اینا ذاتشون از همه خرابتره که اینو میگن ادمای خودنمایی هستن که بخوبی تظاهر میکنن ولی از درون عین سیب گندیده اند .
 چرا میگیم 14 معصوم؟ هرچند فلسفه ی این 14 معصوم هنوز واسه من زیر سواله. چرا که 14 معصوم یعنی چی؟ یعنی در افرینش 14 نفر بودن که معصوم بودن. خوب.پس پیامبران خدا معصوم نبودند دیگه؟ یعنی اون 124000 نفر همینجوری ول معطل دیگه؟ یا 124014 تان معصوم ها؟
خلاصه اینکه خدای برفی تو افرینش فرق نمیذاره و همه ی افریدگانش که از روح خودش درونشون دمیده معصومند!


ما پدر مادرا وقتی بچه هامون یه خطایی میکنن چکار میکنیم؟ اتیششون میزنیم؟ یا عقرب و مار میندازیم بجونشون یا اینکه سرب داغ تو گوش و گلوشون میریزیم؟ اصلا تصورش رو هعم میتونیم بکنیم؟
خوب این خدای مهربون ما که از همه مهربونتره پس چرا میخواد واسه ماها و گناهای کوچیک همه رو تو اتیش بسوزونه؟؟؟؟ پس اون بهشته مال کیاست؟ بقول شاعری که عاشقشم:
گویند   مرا  که   دوزخی  باشد مست
قولی است خلاف دل درآن نتوان بست
گر  عاشق  و  میخواره به  دوزخ باشند
فردا  بهشت بینی همچون کف  دست


من خدایی که از رگ گردن به همه نزدیگترم و در همه حال فکر همه رو میخونم و قراره همه به من ایمان داشته باشن چرا باید محدود به یک مکعب سنگی باشم اونم در قلب مکان 124000 پیامبر خیز؟؟؟؟
خدای برفی نیازی نداره وقتی میخوای باش حرف دلتو بزنی روزی 17 بار جلوم خم بشی و 34 بار بخاک بیفتی و رو به یه نقطه خاص که هی بگردی ای خدا الان خونت کدوم وره؟
چه سرت رو روبه اسمون کنی چه بندازی پایین و زمین رو نگاه کنی چه چپ چه راست اصلا مهم نیست. چون من همه جا هستم و از رگ گردنت بت نزدیکتر هر سمتی سر بچرخونی هستم. حتی لازم نیست هر سال افریده هام دسته دسته پاشن برن یه جای خاص و بی اب و علف که بدونم دوستم دارن همینکه بگن ای خدای مهربون من تا اسمون هفتمم میرم و میام و ذوق میکنم.
خدایی خیلی داستانای دیگه هم داره که من اگه بخوام بنویسم تموم نمیشه.
ولی تا همینجاش رو دوستم از من قبول کن که میدونی این سومین باره که دارم این پستو مینویسم :::)

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ پنجشنبه 13 تیر1387ÓÇÚÊ14:17ÊæÓØ برفـی | |

 

۱۲ تیر سالروز تولد بزرگ مرد ایران زمین و اسطوره مقاومت٬ بابک خرم دین هست.

متاسفانه توی تقویمی که ما اون رو تقویم ایرانی مینامیم تنها چیزی که وجود ندارد ویژگیهای ایرانی اونه چرا که تاریخ ولادت و وفات هر ننه قمری توش ثبت شده ولی از تاریخ تولد چنین مرد بزرگی اثری نیست.

به امید روزی که همه بچه های ایران زمین تاریخ مملکت شون رو بدونن و با افتخار بگن که ایرانی هستن و خون کاوه و آرش و بابک توی رگهاشون جاریه.....

من این روزو به همه اونایی که قلبشون برای ایران می تپه تبریک میگم.


منبع

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 12 تیر1387ÓÇÚÊ14:15ÊæÓØ برفـی | |

 
 
تو این مملکت یه چیزی که خیلی ازار دهنده است برای من اینه که همش میان در شان و مقام و منزلت زن چرت و پرت میگن که آی ما این چنین کردیم! آنچنان کردیم! حقوق از دست رفته ی زنان را برگرداندیم و هزار و یک مزخرف دیگه.
هر کاری که برای خانمها میشه انقدر تو بوق و کرنا میکنن که هر کی ندونه فکر میکنه واقعا خبریه.
ولی در عمل انقدر وضع اسفباره که ادم نمیدونه چی بگه.
تو این مملکت گل و بلبل که بانوان حقوق بسیار بالایی دارن من به عنوان یک مادر نمیتونم برای فرزندم حساب بانکی باز کنم!!!!!!!! دارید که نهایت حق و حقوق مادر رو ؟؟؟
این یعنی چی؟ واقعا یعنی چی؟ وقتی میری تو بانک و بهت میگن مادر حق افتتاح حساب برای فرزند رو نداره. البته این همون مادره هست که بهشت زیر پاشه ها! همونه که نه ماه بچه به شکم و بعدش با چنگ و دندون باید بچه رو بزرگ کنه. اخرشم هیچ حقی نداره.
اگر کار به جدایی و طلاق بکشه که دیگه هیچی بچه ها دربست در اختیار پدر محترم قرار میگیرند که چه بسا بارها و بارها و بارها دیده شده که پدر صلاحیت اخلاقی نداره و چه فجایعی به بار اومده . ( البته عکس این مورد هم صادقه ها که خانوم مورد داشته ولی به هر حال بچه رو بش نمیدن چه با مورد چه بی مورد)
اگرم شوهره فوت کنه و پدر شوهر بخواد قیم بازی دربیاره که دیگه واویلاس.
اون وقت اینا اومدن یه روز مادر و روز زن علم کردن واسه این مادر بی ارج و قرب که چی؟ که الان رو هرچی دست میذاری تو این یه هفته ای قیمتها سر به کجا کشیده. خیلی ها هم که علنی ازون هفته میگفتن تا هفته ی دیگه قیمتها بالاتر میره بخاطر روز مادر.!!!
جالبه. این افزایش قیمت خیلی روند شیکی داره . البته به غیر از محله ی نارمک.
ولنتاین قیمتا میره بالا شب عید بالاتر. وسطش بنزین گرون میشه بالاتر بعد روز مادر میاد بازم بالاتر . و خبری از پایین اومدن مجدد نیست. هر روز هم به این مناسبت ها اضافه میشه.
(از همه جالبتر قیمت ماشینه. با این افزایش قیمت بنزین انتظار میرفت که اقلا کمی ماشین افت کنه قیمتش که اونم هر روز داره بالاتر میره.تصور کن که یه ماشینی که دو سال پیش خریدی کلی هم باش این ور اون ور و سفر رفتی حالا یه سودی هم روش ببری و بفروشی. بعد هی میگن ایران بده. بابا ایران بهشته ما قدر نشناسیم.
فقط زن جماعت توش اضافین که اونم مشکل خودشونه!
بازم رفتم کوچه بیراهه بچسبیم بهمون روز مادر.)
خلاصه اینکه من این روز رو به هیچ عنوان قبول ندارم. به کسی هم تبریک نمیگم. با معیارهای من یکی اصلا نمیخونه. برای مادر خودم هم حتی کادو نمیگیرم این روز. تولدش..عید..سالگرد ازدواج..روزهای مختلفی که محبتم قلنبه میشه همه ی اینا رو براش کادو میگیرم و لی این روز و اصلا و ابدا!اااا

پ.ن. این روزا خیلی سرم شلوغه. کلی از چیزایی که میخواستم بنویسم فعلا فاکتور گرفتم.

 

ب.ن.۱- ضمنا این پست داداشمون هم خیلی جالبه. به خوندنش میرزه.

ب.ن.۲- این قسمت نظر بارباپاپا رو هم چون حرف دلمه میذارم اینجا:

روز مادر روزیه که بهشتشون رو بندازن زیر پای خودشون در عوض مادر احترام و آرامش و حق زندگی داشته باشه.مثل آمریکا کانادا و اروپا و همه جوامع کفار که همشون میرن جهنم ولی توی دنیا برای انسانها حقوق مساوی قائل هستن.


خیلی بعدا نوشت:

دوستان گرامی! عاشقات روز مادر جمهوری اسلامی. مادران محترم در ایران اسلامی میتوانند برای قرزندان خود حساب قرض الحسنه در هر بانکی باز کنند که این حساب چیزی در حد یک قلک توی منزل هست که فقط خواب پول و افت سرمایه بی هیچ سودی رو در پی داره البته بگذریم از اشخاصی که با وعده و وعید بانکها مبنی بر قرعه کشی و برنده شدن جوایز انچنانی دست به افتتاح این حساب میزنند.

وام ها و استفاده ازین پول هم به جیب اقا زاده ها و باباهاشون میره که روز ب روز بیشتر داره گند وامشون در میاد اینم اون قسمت حسنه اش.

منظور من افتتاح حساب سپرده هست. که درصدی سود بش تعلق میگیره. اگر احیانا موفق شدید منم بی خبر نگذارید. اخرین تاریخی که من با پاسخ منفی مواجه شدم ماه پیش و بانک پاسارگاد بود. حله؟؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 4 تیر1387ÓÇÚÊ14:1ÊæÓØ برفـی | |