تبليغاتX
Only Coffee In Snow
























Only Coffee In Snow

همـه چـی از همـه جـا

 

دوستم پویا پستی نوشته بود که دیدم انقدر درد دل منم هست که علاوه بر جوابش خواستم یه پست هم بذارم. اگر برید این پست وبلاگش و جواب سوالایی رو که من نمیدونم رو بدید ممنون میشم.
ازینجا به بعد رو پویا برای تو دارم مینویسم.
   
  گفتی "درصد بالایی از تلاش­های ما وبلاگ نویسها شده اثبات عکس انچه در روزنامه­ها و مجلات و اخبار به خورد مردم میدن !!!"

 میدونی پویا من فکر میکنم که این تلاش فقط تو وبلاگ نویسی نیست. تو همه ی جاهایی که میتونیم حرف بزنیم و یا کاری کنیم هست. ولی چقدر بی نتیجه و چقدر ما سختیم که از رو نمیریم اما تو یه جاهایی یه مقاطعی میبریم دیگه.
من نمیدونم چرا برقا میره. من نمیدونم چرا برق صادراتی باید ارزونتر از برقی باشه که خودمون استفاده میکنیم.
سه ساعت پیش تا نصفه پستتو خوندم و برق رفت. یه لحظه شوک شدم. تا برق بیاد داشتم به سوالای ساده ولی بی جواب تو فکر میکردم.
پویا سوالهات در عین سادگی خیلی سخته  عزیزم. از حالا دارن میگن تو زمستون بحران گاز داریم. من نمیدونم گاز رو جلو جلو فروختن یا شایدم کل پارس جنوبی و عسلویه رو فروختن.
من نمیدونم پویا بارشی که اینا میخوان چقدره  وقتی نصف مملکتو سیل میبره و گرگان و رشت و هزار جای دیگه مردمش داغون میشن.. خوب اون بارش نیست حتما. منم نمیدونم بارش چیه.حتما باید کل مملکت رو سیل ببره تا اینا بگن بارون باریده. انگار نه انگار که زمستون انقدر برف رو زمین بود که همه تو خونه مونده بودن و مدارس و اذارات تعطیل.. عجب نعمتیه این فراموشی.!
منم یادمه اون سالایی که برق داشتیم و اب نداشتیم. ولی نمیدونم چرا برق داشتیم مگه تو بی ابی میشه برق داشت؟ اگه میشه چرا الان نداریم؟. حالا جفتشو نداریم.( ما برقمون که میره اب هم قطع میشه تلفن هم که برقیه قطع میشه یه گاز میمونه که اونم بسلامتی از دو سه ماه دیگه قطع میشه یعنی کلا تعطیلیم) .تو همین بی برقی بذار چهار روز دیگه که نیمه شعبونشونه برسه ببین چجوری کل ذخیره ی برق مملکت رو به فلان میدن بره!!

اما حسین رضا زاده!!!! این ... ترجیح دادم کلمه ای که نوشتم پاک کنم.
این ادم که سوگلی رهبر بود میبینی با یه تبلیغ چجوری ازین رو به اون رو شد همه چیش؟
بازم گلی بجمال هادی ساعی.که مرام خودشو اقلا نشون داد.

و اما علی دایی با وجودی که ازین موجود شخصا اصلا خوشم نمیاد..((.اون پستی که برای سوتیش گذاشتتی یادم اومد )) ولی یه چیزی داره که حال میکنم. جرات داره میره امریکا اقامت میگیره زنش بی حجاب همه جا میره تو کنسرت های اون ور ابی با خواننده ها  عکس میندازن اخرشم اقای گل ایرانه یعنی بدون پاچه خواری  جایگاهشو داره اما اون رضازاذه چی؟ اون همه با یاابوالفضلش .....کرد اخرشم اینجوری نسخشو پیچیدن.


 راجع به خبرنگاران و مجریان .پویا تو از من منصف  تری چون من تمام مجریان صدا و سیما رو ماله کش میبینم. مخصوصا گوینده های اخبار که با الفاظ و حرکات دل بهم زن اینجوری اب به اسیاب اینا میریزن.
ماجرای صیغه ی اقای مددی هم داستانی بود برای خودش. این همه هیاهو برای هیچ!!!!!!! ولی این همه دختر پسر جوون که تو خیابون میگیرن بجرم نامحرم بودن اگه بگن الفاظ صیغه رو خوندیم ایا قبول میکنن؟ تا هفت جد جفتشونو میارن جلو چشماشون که چرا یه  ابمیوه با هم خوردین.
17 سالم بود که تو پارک جمشیدیه منو گرفتن. میدونی جرمم چی بود؟؟؟؟؟ جرمم این  بود( بنا به گفته ی اون برادر!!!!!1 که منو دستگیر کرد) که از یه دختر و پسر که با هم دوست بودن عکس گرفتم. اونا رو هم گرفتن. حالا میگم بابا جان من چکاره ام این وسط؟ میگه تو چشم نامحرم نگاه  کردی. میگم کدوم نامحرم؟ گفت همین پسره که عکسشو گرفتی از تو دوربین نگاش کردی. لازم نیست بگم که وقتی بش گفتم تو خودت الان داری زل زل توچشای من نگاه میکنی مگه محرمی... یه پشت دست تو دهنم و ... انداختن تو سرویس  منکرات و ....که چرا از توی دوربین به پسر نامحرم نگاه کردی .اونوقت سردار زارعیشون با شش تا زن لخت تو خونش نماز میزنه به کمرش.
تو بخشنده ای پویا خداوند ستارالعیوب هم  بخشنده هست ولی من نیستم. وقتی به جرم نکرده و گناه نداشته من و امثال من رو اینچنین توهین میکنند و حقیر میشمرند...نه پویا من بخشنده نیستم.این همه دخترانی که بخاطر عقایدشون تو زندانها بشون تجاوز شد  که باکره نباشند و بعد اعدام شدند...واقعا ستارالعیوب میبخشه؟

اون زنا و دخترایی که بخاطر چار تا تار مو یا رنگ مانتو یاچیزای مسخره ی دیگه...میدون هفت تیر رو همین پارسال یادت نیست؟ .... چرا یادمون نمیاد که سال ۶۴-۶۵ زنایی که ناخن های دستشون لاک داشت  دستاشونو از مچ میکردن تو کیسه ی پر از سوسک. این همه شوک روانی رو ایا ستارالعیوب میبخشه؟؟؟

نه پویا تو به من بگو. تو به من بگو که این همه بی عدالتی و ظلم و تحقیر تو این همه سال رو چجوری ببخشم؟

 

پ.ن- تا اول شهریور نیستم.یکی بیاد جواب سوالای پویا و من رو بده.

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 23 مرداد1387ÓÇÚÊ15:1ÊæÓØ برفـی | |

 

عصری افتتاحیه المپیک2008 رو از کانال 1 آلمان یا همون ARD Das Erste دیدم. عالی بود. واقعا زیبا و جذاب .البته کانال سه خودمون هم یه چیزایی نشون میداد ولی با کیفیت فوق العاده پایین و البته کلی هم عقبتر..از نظر زمانی.

این بانوان زیبای چینی با لباسهای ابریشمی و سنتی ,رنگهای شاد و زنده واقعا معرکه بودند. من نمیدونم اگه خدای نکرده روزی قرار بشه تو ایران این مراسم برقرار بشه چه اتفاقی میفته.فقط تجسم کنید!!!!!!!!!
مثلا این عکس:

 

یا این یکی:

nice dresses

 وای فکر کن با چادر ملی... نه بابا فکر نکن اصلا کی گفته که خانوما میتونن بیان تو مراسمش برنامه اجرا کنن.

جالب بود کشورا اون همه ورزشکار خانم داشتن ولی ایران فقط سه خانم بودند. که هما حسینی پرچم رو گرفته بود و علاوه بر خانم حسيني ، دو زن ديگر به نامهاي نجمه ابتين در رشته تيراندازي با تير و کمان و سارا خوش جمال فکري در رشته تکواندو هم  حضور داشتند .

باز لباسای این دوره خانم ها به نسبت دوره قبل ابرومند تر بود.

این خانم هم خیلی جالب بود. ابروهاش تاتو بود موها هم کلی اکستنشن و چشمها هم لنز فکر کنم مماخ  هم عملی بود  خلاصه اصلا قیافش چینی نبید!

ولی با نمک میخوند:)

این هم جالبه:

لباسا رو دارید که؟

و البته نیازی نیست که بگم تابلوی معرفی همه ی کشورا رو این خانوم خوشگلا میاوردن و مال ایران رو هم همینطور و. خانم هما حسینی  هم پرچم رو گرفته بودند. ( این قسمت با توضیحات خانومی دو سه کلمه تغییر کرد ::) ) یه بار گفتم اون بالا ها.

منم ازین لباس قرمزا واسه ایران میخواستم :::(

اخرم یه عکس خوشگل و بقیشم تو ادامه مطلب.

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ جمعه 18 مرداد1387ÓÇÚÊ14:58ÊæÓØ برفـی | |

 

برای انجام کاری تو خیابون شریعتی در رفت و امد بودم که تابلوی "" بیلیارد آس "" که خیلی هم قرمز و خوشگل نوشته شده بود نزدیکای پل رومی  منو برد به جاهای دور.


شاید کسانی که حدود هم سن و سال من هستند درک بکنند که چی میگم. روزگاری که این ایران عزیز که الان مشت محکمی به دهان امریکا و ابر قدرتهاست فقط دو کانال تلویزیونی داشت. یک و دو. همه ی برنامه ها هم   یا رازبقا بود یا دعا و نیایش و فیلمهای هزار تکه شده .از تبلیغ و این داستانا هم خبری نبود اصلا تبلیغ کالا انگار یه جورایی حرام اعلام شده بود.بعد از سالها اولین بار که شروع کردن به تبلیغ من با چشمای باز گفتم آآآآآآآآ مامان اینجا روووو!!!!!!! تلویزیون داره تبلیغ نشون میده.  یواش یواش تبلیغ ها رنگ و لعابش بیشتر شد و تا محصولات خارجی از قبیل برندهای سامسونگ و ال جی و ... هم رسید. البته مثل همیشه که شورش رو درمیارن یه وقتایی باید وسط تبلیغ فیلم رو ببینی!


ویدیو هم که نگو اون موقع یه عده ازین بتا ماکس ها داشتن یا بقول معروف فیلم کوچیک یه عده هم اپارات. بعدتر که پیشرفته تر شد و وی اچ اس یا فیلم بزرگ تو بازارای غربی اومد ایران هنوز ویدیو تحریم بود . یکی هم اگه داشت شب جمعه ها میذاشت تو ماشین میبرد به کل فامیل یه حالی میداد یا همه رو جمع میکرد با دیدن فیلم های قاچاقی یه حالی ببرن.


تو خیابونا وایمیستادن و ماشینا رو میگشتن . وای به روزت اگه فیلم داشتی یا حتی نوار کاست. بابا اینجوری نبود که مثل الان هزارتا ویدیو کلوپ عین قارچ سبز شده باشه و همه جا رو زمین و هوا سی دی های داخلی و خارجی بفروشن.باید با بدبختی و صد تا کانال زدن یه اشنا گیر میاوردی که فیلمیشون برات فیلم بیاره. اونم که بدبختا هر از گاهی لو میرفتن و باز ادم تا مدتی میموند تو خماری.
سینماها هم داستان خودشو داشت. فیلما یا جنگی بودن یا همش در مذمت رژیم شاه و هر از گاهی که یه فیلم عین مدرسه ی موشها درمیومد صفش از کجا تا کجا بود. خنده دار اینجاس که من اون موقع خجالت میکشیدم برم سینما اون فیلمو ببینم فکر میکردم خیلی بزرگتر ازین حرفام ولی وقتی رفتیم تو صف سینما فرهنگ دیدم ای بابا این صف که همه  بزرگسالن که!!!!!!!!!!!!!
بقیه ی فیلما هم که خانوما یه مانتوی گشاد عبایی بدون ارایش با روسری های مسخره. نگاه نکنین به این آتش بس و کلاغ پر که خانوم مهناز افشار چه لباسای جینگیلی مستونی میپوشه.  فقط کافیه یه فیلم از سالهای 60تا 65 ببینین تا حال همه جا بیاد.
رنگ اصلا یعنی چی؟ لباس مدرسه ها مختص بود به سرمه ای طوسی و قهوه ای که چقدرم قهوه ایش حال بهم زن بود. حالا از رنگ فیروزه ای و سبز و ابی لاجوردی و بنفش بگیر تا سبز و صورتی  میتونن لباس بپوشن.
اوضاع حجاب چجوریا بود؟
تو مدرسه ی دخترونه از در و دیوار باید رو میگرفتیم و ناظم و معلم مونث هم من نمیدونم چرا نامحرم بودن که تا اونا رو میدیدیم باید محکمتر و بیشتر موهامون رو میچپوندیم زیر مقنعه که خدای نکرده اسل*ام در خطر نیفته. حالا الان تو دبیرستاناشم میبینی  مدیر و معاونا بی حجاب میگردن و چون مرد راه نمیدن تو خوب هیچ مشکلی هم وجود نداره.
از ماهی ازون برون و تخته نرد و شطرنج وبیلیارد و  خیلی خیلی چیزای دیگه هم هیچی نگم بهتره.

هفته پیش تو رادیو شنیدم که هتل ها اجازه دارند که خانم هایی که تنها هستند رو پذیرش کنن ولی درصورتیکه  شناسنامه یا کارت شناسایی نداشته باشند بعد از پذیرش باید اماکن و هم درجریان بذارند.
چه عجب!!!!!!!! بعد از سی سال!!!!!!!!!!!!
ولی فقط من نمیدونم اینا اگه حرام بود و ممنوع بود چرا ازاد شد؟ اگه ازاده و مشکلی هم از اول نبوده چرا انقدر دیر؟
اینا که تو این مملکت دست به ستاد و هیئت و کمیته تشکیل دادنشون عالیه . هی راه به راه ستاد فلان و  بهمان و  مجمع های دهن پر کن تشکیل میدن. خوب باباجان یه مجمع تسریع تشخیص مصلحت نظام هم بذارند که واسه یه حق ابتدایی شب به هتل رفتن از بی جایی یک زن  و هزار و یک چیز دیگه سی سال طول نکشه که به نتیجه برسند!

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 15 مرداد1387ÓÇÚÊ14:52ÊæÓØ برفـی | |

 

 

دیشب سهم برق رفتن ما ساعت 8 تا 10 شب بود و چه مزخرف. یاد بچگیام افتادم که از 8 شب که برق میرفت منم از بی نوری و بیکاری میخوابیدم. چشم نخوره این دولت نهم که داریم تازه میرسیم به بیست و پنج شش سال پیش!!!!!!!!!!!!!!
ابتکار جدیدش هم که این امار اقتصادی خانواده هاست. باز داره نزدیک انتخابات میشه و باید یه جوری خودنمایی کنن. اون کروبی گفت نفری 50000 تومن میدم به همه. ملت گفتن این دیوانه است پس تا حالا این سهم ما کجا بوده اگه بوده؟ اینم بعد سه سال و خوردی تازه میخواد همون وعده رو منتها با یه شیوه ی دیگه پیاده کنه. جدی چند درصد مردم اینا رو پر میکنن و چقدر ازونایی که پر میکنن راست و درست مینویسند؟
فعلا  اجباریش نکردن ولی اگر بخواد داستان اون دفترچه بسیجه بشه که ما هیچ وقت نداشتیم و همه جا برای همه چی دفترچه بسیج میخواستن چی؟ به کجا داریم برمیگردیم؟اون هویدا رو وقتی از همون محاکمه های معروف میکردن گفت افتخار من اینه که چوب کبریت هم یک ریال اضافه نشده قیمتش اینا به چی افتخار میکنن؟
قیمت ها که همینطور داره سر بفلک میکشه. شرایط که داره همش به اوایل انقلاب  و دوران جنگ برمیگرده...
این اس ام اس جدید هم خیلی جالبه..که پدر اح مدی نژا د میاد تو خوابش و میگه تو خیانتی رو که من در حق مادرت کردم در حق ملت نکن....ادامه اش رو بخاطر تردد زیر 18 سالها نمینویسم ولی خودتون حتما خوندین.


ب.ن.
از وقتی آقا عسلی راه افتاده و همه جا سرک میکشه یکی از کارهای مورد علاقه اش کشیدن سیم رابط آکواریوم از برقه.
امروز مشغول ورزش بودم و آقا عسلی و گل دختر با هم بازی میکردن.
انگاری ییهو آقا عسلی سیم آکواریوم رو از برق کشید. صدای گل دختری اومد که میگفت.:
 ای وای آقا عسلی!!!!!!! آخرش این ماهی ها کپک میزنن از دست تو

مردم از خنده  ::::::::::::::) فکر کن ماهیها تو آب کپک بزنن!!!

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 13 مرداد1387ÓÇÚÊ14:51ÊæÓØ برفـی | |

 
 
همیشه کنار شیرینی های زندگی تلخی هایی هم وجود داره. کاریش هم نمیشه کرد.
یکی از این تلخ ترین ها که منو خیلی متاثر میکنه دیدن گریه ی یک مرد هستش. البته منظورم مرد بمعنای واقعی هست نه هر مذکری !!!
دو سه هفته پیش برای  زدن واکسن آقا عسلی رفته بودم بیمارستان کودکان ظفر که دیدم واکسیناسیون و کلا درمانگاه کودکان به پشت بیمارستان منتقل شده. قبلا برای واکسن که میرفتم چون اتاق واکسیناسیون داخل خود بیمارستان بود با کسی برخورد نمیکردم ولی الان که منتقل شده به درمانگاه پشت بیمارستان هزار و یک بچه با پدر و مادراشون رو میشه دید.

قسمت واکسیناسیون خیلی شلوغ نیود ولی  من با وجودی که قبلا تلفنی وقت گرفته بودم ده دقیقه ای معطل شدم.بعد از آقا عسلی هم نوبت یه پسر نانازی 18 ماهه بود که با پدر و مادرش اومده بود.خوب ما رفتیم تو و اون خانوم مهربون همیشگی که از اول واکسن آقا عسلی رو زده بود اومد و واکسن رو زد و گفت بیرون باشید تا پرونده شو تکمیل کنم بدم بتون و تو این فاصله اون پسر کوچولوی 18 ماهه رفت تو با پدر و مادرش و بعد از کمی صدای جیغ و  هوار بچه رفت بالا. بچه بغل پدرش بود اومد بیرون گریه کنون و من دیدم این پدر مهربون داره گریه میکنه برای دردی که بچه اش بخاطر تضمین سلامتیش متحمل شده.مادر بچه دستمال از کیفش درآورد اول داد به همسرش و بعد با یه دستمال دیده اشکای پسرشو  پاک کرد.

من تا حالا با همسرم برای واکسن هیچ کدوم از بچه ها نرفتم و طبق معمول اون بار هم آقای همسر ایران نبود. نمیدونم واکنش همسر خودم ممکنه چی باشه تو این موارد ولی وقتی اشکای اون پدر رو دیدم و احساسات پاک و بی دریغش رو خیلی حس خوبی بم دست داد.
این حس خوب خیلی ادامه پیدا نکرد چون وقتی پرونده ی آقا عسلی رو دادن و اومدیم که از پله ها بیایم پایین یک پدر رو دیدم که تو راه پله دوزانو نشیته بود و سرش رو تو دستاش گرفته بود و برای مریضی لاعلاج فرزندش گریه میکرد. گریه اون مرد ..اون پدر.. در عرض یک ثانیه اون حس خوب و شیرین گریه ی محبت آمیز یک پدر رو به حس دردناک و غمگین گریه ی یک پدر نا امید داد.
دوست ندارم اصلا گریه ی پدرها رو ببینم.


پ.ن.1-  این روزا من و عقربه های ساعت شدید با هم کورس گذاشتیم هرچی میدوم اونم میبینم که میدوه    خلاصه این که دیر اومدن و زود رفتن و کامنت نذاشتنم فقط بهمین دلیل هست و بس.

پ.ن.2- برای اطلاع رسانی به اون دوستانی که آدرس یا نشانی پارک نشاط که شده بوستان بهشت مادران رو میخوان باید بگم که این پارک اگر از میدون ونک  داخل حقانی بشید بعد از رد کردن مترو و کتابخونه ملی و هتل ارم (تقریبا اخر اتوبان حقانی) دست چپ واقع شده که باید از انتهای اتوبان دور بزنید از طریق کوچه ها که مشخصه.
و اگر هم از اتوبان رسالت شرق به غرب وارد اتوبان حقانی بشید همون اول اتوبان حقانی دست راست هست.
فعلا هم که همه از ده  یازده صبح تا سه بعد از ظهر با روغن و آبپاش مشغول افتابگیری هستن :::::::::)
خوش بگذره .

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ یکشنبه 6 مرداد1387ÓÇÚÊ14:36ÊæÓØ برفـی | |