|
و امروز اخرین روز فصل تابستان رو جشن میگیرم که بی صبرانه منتظر پاییز و اول مهر هستم.
نمیدونم چی بسر وبلاگ مرجان ( زن زیادی ) اومده که بلاگفا میگه همیچین ادرسی نیست. احیانا خود مرجان زده وبلاگشو ترکونده ::(. به هر حال قبل از ترکوندنش یه بازی منو دعوت کرد که همون بازی مشاغله.
امروز تو نت دنبال نسخه صحیح شعری میگشتم که از دیشب تو فکرش بودم و گوگل خیلی جالب منو برد به این پست وبلاگ یولیو پرس.داشتم مقایسه ها و متن ها رو میخوندم که دیدم نویسنده گرامی من رو هم مورد نقد قرار داده ( این دنیای مجازی هم چه دنیای کوچکی شده) و به زعم ایشون بنده یه ادمی هستم که بسیار به ادبیات پشت شیشه ی اتوبوسی علاقه دارم و خیلی هم پس و پیش اشعار رو حفظ میکنم!
خیلی باحاله. این مقام معظــ م رهــ بری تا رضازاده جان سوگلی برنده میشد راه به راه تبریک حواله میفرمودند ولی انگار آقای هادی ساعی بچه زن بابا هستند و نباید از طرف ایشون تشویق میشدند و یه تبریک خشک و خالی نصیبشون میشد. واحیرتا!!!!
پ.ن - جای همه سبز سفر بودم. اگر شد سفرنامه رو مینویسم اگر نه هم که همین روزمره ها. سه شهریور نوشت: این اختتامیه المپیک پکن چقدر بیشتر افتتاحیه المپیک لندن بود!
|
در باره ی من |