تبليغاتX
Only Coffee In Snow
























Only Coffee In Snow

همـه چـی از همـه جـا

 

دیروز قرار بود برم منزل یکی از دوستام. انقدر دیر شد که دیدم حتی وقت نیست با این یک ساعت و نیم تاخیر  یه جا وایستم یه بسته شکلات بگیرم . خلاصه دست خالی و پر رو پر رو رفتم اونجا. اینکه چقدر خوش گذشت و چه قهوه ی دبش دونبش تلخی بم داد بکنار. اون اخرش که داشتم میومدم یه بسته شکلات تلخ هم بم داد ::)
خوب این دیگه یعنی اخر مرام و معرفت ولی کی میتونه حال منو اون موقع تصور کنه؟!؟!؟

پ. ن. 1. مخصوص بانوان::)
اقا من دیشب یه سر رفتم خیابون دولت کاری داشتم هوسم کشید یه سرم به این فروشگاه under wear تریومف بزنم.رفتم تو و یه ست س.وت.ین سرخابی خیلی باحال چشممو گرفت. به خانومه گفتم این چه قیمتیه فکر میکنین قیمت چقدر بود؟
300.000 تومن ناقابل. هرچی خواستم خودمو راضی کنم دیدم نه بابا نمیشه اخه 300.000 تومن فقط واسه یه ست ناقابل؟؟؟به خانومه گفتم چه خبر؟  خندش گرفت گفت هیچی اخه این مارکش ویکتوریا سکرته!
یه کم با هم حرف زدیم خندیدیم و اومدم بیرون بعد هی داشتم فکر میکردم خوب اگه مثلا اینو خر شم و بخرم بعد باید قیمت بلوزم چقدر باشه؟ شلوارم؟ مانتوم؟ ساعتم؟ عینکم؟ همچین خندم گرفته بود که هرکی هم منو میدید تو خیابون لبخند های ژوکوند تحویلم میداد.
خلاصه که سو.ت.ین سرخابی گرونقیمت خوشگل هم کلی منو شاد کردی و ورزش به عضلات صورتم دادی هم کلی ملت پیاده توی خیابون دولت رو خندوندی :::)
پ.ن. 2.حالا خداییش اگر بخرمش زن شش میلیون دلاری میشم؟؟؟ نه یعنی شش میلیون تومنی ؟
پ.ن. 3. خوبه نخریدمش چون دیدم اگه سفر به اون جزیره ی کذایی جور بشه بدردم نمیخوره :::)
پ.ن. 4. همسفر واسه جزیره هه نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟


تا یکشنبه نیستم. برم یه حالی به ماهی های شمال بدم و بیام. تعطیلات به همه خوش بگذره.


       

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 30 مهر1387ÓÇÚÊ9:33ÊæÓØ برفـی | |

                     

 

                                  یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو می دونه نشی
                                حرفاشو باور نکنی، هرکی بیاد نمک به زخمت می زنه
                             ساده ی دلداده ی من گول نخوری، دوباره دیوونه نشی

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 27 مهر1387ÓÇÚÊ9:24ÊæÓØ برفـی | |

 
 
اقا  من از مدونا بودن به بن کارلایل بودن رسیدم :::) ولی همون مدون بیشتر بم میاد .
و آمااااااا  یک نکته ی خیلی جالب انگیزناک که من بش دست یافتم اینه که در وبلاگ  تمام  کسانیکه اون تست شخصیت سنجی یک به یک رو انجام داده بودند و تو وبلاگشون گذاشته بودند. این جمله دیده نمیشد:

تو لخت بودن را دوست داری!

خوب فکر کنم غیر از من کسی داوطلب رفتن به جزیره ی لختی ها نبوده! :::)
میبینم که همه ی اهالی وبلاگستان غیر از من بسیار ماخوذ به حیا هستند. امیدوارم در عالم واقع  هم همینطور باشه.و من هم به راه راست  هدایت شم. حالا راست و چپ مهم نیست همون راه درست  منظورمه.


اگر خواستید کمی سرگرم شین اینم لینکش:http://www.seabreezecomputers.com/lost/     

Your results:
You are Boone Carlyle
Boone Carlyle
75%
Jin-Soo Kwon
75%
Sun Kwon
60%
Sayid Jarrah
55%
Kate Austen
50%
Michael Dawson
48%
Shannon Rutherford
48%
Walt Lloyd
48%
John Locke
45%
Mr. Eko
45%
Dr. Jack Shephard
44%
Charlie Pace
44%
Claire Littleton
44%
Ana-Lucia Cortez
44%
Hugo "Hurley" Reyes
42%
James "Sawyer" Ford
42%
You are a wealthy and good-looking person who tries to keep your friends and loved ones out of trouble.

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 24 مهر1387ÓÇÚÊ9:19ÊæÓØ برفـی | |

 

این پست رو شنبه ۲۰ مهر نوشته بودم ولی ثبت موقت بود.

دیشب  که رفتیم سمت تالار بزرگ کشور همش در حال اعتراض بودم که چرا وقتی جایی قراره این همه جمعیت بره و اسمش هم مثلا تالار بزرگ کشوره  نباید یه پارکینگ  طبقاتی داشته باشه. باز کنسرت های سالن میلاد بهتر بود ادم  اون همه جا تو نمایشگاه داشت اینجا هی باید کوچه تو  کوچه میپیچیدی بلکه جایی پیدا کنی. همه جا هم کیپ.خلاصه یه جا ماشینتو انداختیم و رفتیم سمت تالار.
ساعت هشت و ربع بود که  استاد روی صحنه اومد و سالن سراپا شور و صدا شد. لباس ابی بسیار خوشرنگی پوشیده بود و تمام گروه هم لباس هاشون سنتی و خیلی خوشرنگ  بود.
سازها رو طبق معمول مثلا کوک کردند و شروع....
من که رسما عین اکس خورده ها تو فضا بودم. جای همه ی شجریان دوست ها خالی که چه حالی کردیم تا انتراکت.بعد از انتراکت هم استاد ساز صراحی رو به همراه دو ساز دیگه که طراحی ساختش رو انجام داده بود معرفی کرد. و چقدر هم سینا جهان ابادی با  این صراحی  زیبا مینواخت!
اخرین تصتیف که " رندان مست "بود خیلی پر شور و حال بود و بعد هم به اصرار حضار مرغ سحر و پایان.
عجب شبی بود.غیر از صدای استاد بعضی ازین سازها رسما منو تا اسمون میبره مثل تار و چه تاری هم میزد اقای مجید درخشانی.
تنها چیزی که بنظرم جالب نیومد سه تاری بود که مژگان شجریان مینواخت یه جورایی انگار خیلی اونجا اضافی بود.هرچقدر که قانون زدن سحر ابراهیم جذاب و گیرا و دلنشین و بجا بود اون سه تار انگار هیچ حرفی نداشت و فقط بخاطر نوازنده اش اونجا بود. که نظر شخصی من اینه که نوازنده اش هم خیلی حرفه ای نبود.


پ.ن. 1 . از شراره عزیز ممنونم که زمان کنسرت  رو یادم انداخت وگرنه این بار رو هم از دست میدادم
پ.ن. 2 . کنسرت بعدی غیر از یکشنبه و دوشنبه ی  این هفته..28 و 29 مهر برگزار میشه.
پ.ن. 3 .یه مورد  جالب دیدن ادمهای متفاوت بود که با لباس رسمی بودن و بسیاری که با کراوات میدیدی. همچنین خانوما. ادم یاد اپراهای اروپا میفتاد که همه با لباس شب میان. البته تعداد معدودی هم با لباس هایی اومده بودن که فکر  کنم باش میرفتن سرکوچه سبزی بگیرن. انگار نه انگار که دارن میرن کنسرت استاد اواز ایران. اخه ازون بالاتر هم تو ایران هست؟ من خودم خیلی در قید سر و وضع و لباس نیستم ولی معتقدم بعضی جاها باید متفاوت پوشید.


 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ سه شنبه 23 مهر1387ÓÇÚÊ9:15ÊæÓØ برفـی | |

 
دیشب تو خواب یکی از دوستان قدیمیم هادی  رو میدیدم. از وقتی که خونش عوض شده هیچ  تلفنی ازش ندارم. نمیدونم اصلا تهرانه یا رفته شیراز.

اگر کسی خبری از هادی کمالی مقدم داره به من بده وگرنه مجبورم برم محل کارش بست بشینم تا پیداش کنم. مشکل اینجاست که روز و ساعت کاریشم نمیدونم چیه. وگرنه معطل نمیکردم.

صبح هم سرچ کردم تو گوگل ولی چیز خاصی پیدا نکردم.

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 20 مهر1387ÓÇÚÊ9:14ÊæÓØ برفـی | |

 

روز جهانی کودک به همه کودکان این مرز و بوم و همه کودکان جهان خوش بگذره. ::)

از دو هفته پیش دختر گلم واسه این روز داره روز شماری میکنه و پیشاپیش سفارش کادو هم داده.  حالا خوبه 12 سالشه ولی میگه من هنوز کودکم.
چقدر این کودکی کردن ها زیباست.
خوشحالم که حس زیبای کودکی رو با خودش داره.
و اما اقا عسلی...این اتیشپاره ی بلای مامان خیلی شیطون شده و از همه چی برای بالا کشیدن استفاده میکنه. تا اینجاش اوکی ولی یه کاری که خیلی دوست داره اینه که هر چی رو عشقش بکشه میبره میندازه تو سطل اشغال بعدم برای خودش دست میزنه و ذوق میکنه.
این روزا تا صدای ذوق کردنش رو میشنوم یا میبینم داره در کابینت رو میبنده و دست میزنه باید بپرم ببینم اقا چی رو کن فیکون کرده:::)
اینم از روزگار شیرین ما.

روز و روزگار به همه خوش.

 

 

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ چهارشنبه 17 مهر1387ÓÇÚÊ9:12ÊæÓØ برفـی | |

 

بازیگر

(تاثیر گذار، برون گرا، آرمان گرا، احساسی )

 

تو یک تیپ "بازیگر" هستی. جذاب، با شخصیت، با اعتماد به نفس و قوی زیر بار فشار مشکلات و سختیها. تو یک برون گرایی که اراده قوی دارد که ترکیب این دو صفت با هم به این معنی است که با مردم بسیار خوب رفتار می کنی و در عین حال اجازه نمی دهی که فرصتهای خوب به هیچ قیمتی از دستت برود. بهت تبریک می گم! مطمئنم که اون بیچاره هایی که برای رسیدن به اهدافت لهشون کردی، هیچ وقت متوجه نشدند و یا حتی حس نکردند که چه بلایی ممکنه به سرشون اومده باشه.

 

تو لخت بودن را دوست داری!

 

به هر حال، تو استعدادهای خلّاق فوق العاده ای داری، و ضمنا اغلب بجای منطق و عقل به حرف قلبت گوش می کنی. با وجود جاه طلب بودنت، روحیه و شور و نشاط بالای تو می تواند دوستان و ستایشگرهای زیادی را برایت به ارمغان بیاورد، و یا میتواند افراد کم جرات را بترساند که فاصله شان را با تو حفظ کنند.

 

ممکنه که تو "مدونا" باشی!

 

خوب منم یه کم وول وولم شد برم این تست خودشناسی رو پر کنم ببینم چی میگه.

 دیدم که به به...

فقط نکته اش اینه که من یادم نمیاد کسی رو له کرده باشم.. شاید هم کردم و همونطور که اونا نفهمیدن خودمم نفهمیدم. خوب پس ازین به بعد میتونین مدونا صدام کنین.:::::::)

 

 

بعد نوشت. . . . . .

آقاجان این عکسهای گل شیفته فراهانی  رو فرش قرمز هم دیدن داره. حالشو ببرین:::::::)

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 13 مهر1387ÓÇÚÊ16:1ÊæÓØ برفـی | |

 

یادمه دوم دبیرستان که بودم یه همسایه داشتیم که فرزندان ازدواج  نکرده ی تو خونش 3 تا بودن. دو تا دختر و یه پسر.
پسره که سرباز بود و بعد از سربازیم با یه دختر معمولی ازدواج کرد و رفت سر خونه زندگیش.
اون دو تا دخترا هم یکیشون (شیدا) هم سن من بود .دوست هم بودیم ولی تو یه دبیرستان درس نمیخوندیم.
اون یکیشونم (بیتا) از ما بزرگتر بود فکر کنم حدود نوزده سال رو داشت. و چیزی که خیلی جالب بود سیل خواستگارای بیتا بود. اون یه دختر دیپلمه بود ولی  فوق العاده جذاب. چشمای درشت..لبهای برجسته خوش ترکیب..بینی خوش فرم..موهای بلند پرپشت..صدای گرم و گیرا...دوتا چال خوشگل موقع خندیدن...خلاصه که خیلی خواستنی بود. مادرش یه موقع هایی که مادرمو میدید میگفت دیگه خسته شدم بس که خواستگار اومد و رفت.همش کار من شده میوه خریدن و پذیرایی از مردم. از هر کسی یه ایرادی میگیره.
 یادمه تابستون اون سال که ما امتحانای دوم رو دادیم خواستگارای بیتا واسمون شده بودن سوژه!!( واسه من و خواهرش و دختر یه همسایه دیگمون) پنجشنبه ها و جمعه ها کوچه ی ما دیدنی بود. هر دوروزش یه خواستگار با یه دسته گل. خلاصه یه بار که یکی از خواستگارای بیتا خانوم با اون قیافه ی مجسمه ای و موهای دم کفتری و کت شلوار بد رنگش اومد اونجا و ما کلی به خواستگاره خندیدیم فرداش در کمال ناباوری شنیدیم که بیتا اونو قبول کرده. و از همه عجیبتر این که قبول کرده که چادر مشکی هم سرش کنه! چون اقای داماد درخواست فرموده بودند.
آی که چقدر ما ازین ادم چشم چرون بدمون اومد که خودش چشمش همه جا میچرخید ولی به زنش گفته بود باید چادری بشی. ما که هیچ وقت متوجه نشدیم بیتا به چیه اون بابا رفت زنش شد ولی میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد که ظاهرا اومده بود. اینم بگم خود مادر بیتا هم خیلی از انتخاب دخترش خوشش نیومده بود یه جورایی هم بهت زده شده بود که دخترش این همه خواستگارو رد کرد و این اقا رو قبول کرد.
بیتا رفت و ما گاهی میدیدم با چادر سیاه میاد به خانوادش سر میزنه و میره .تا این که باردار شد و یه پسر  کاکل زری زایید. متاسفانه بعد از زایمان بیماری ام اس سراغ بیتا اومد و اون تو مدت کوتاهی توانایی پاهاشو از دست داد و دیگه نتونست بدون کمک کسی رو پاش راه بره.شوهره هم که اخر مردونگی و انصاف و مروت بود پالونش رو کج کرد که من زن علیل نمیخوام و من جوونم و حق زندگی دارم و میخوام زن بگیرم.حتی نکرد یه کم یه این زن دلداری بده بلکه حمایتهای روحیش تاثیری در بهبود زنش بذاره.
خیلی سخته که تازه مادر شده باشی یه درد جسمی عظیم هم سراغت بیاد بعد همسفرت رفیق نیمه راه بشه.
بیتا خیلی تحملش بالا بود میگفت بخاطر بچم نمیخوام طلاق بگیرم ولی شوهرش پاشو کرده بود تو یه کفش که باید طلاق بگیری من میخوام زن بگیرم.بچه رو هم میدم به خودت. مال خودت.(البته اخر هم بچه رو نداد بش).
دورادور در جریان زندگیش بودم چون مادرش گاهی که مادرمو میدید براش تعریف میکرد. تا این که چند سال پیش مادرم گفت که شوهره اومده بیتا رو گذاشته خونه پدر و مادرش گفته باید خودتون نگهش دارین ( هرچند که قبل ازونم مادر پدر بیتا همش میرفتن خونه ی دختره و کاراش رو میکردن.) خوب اقا رفته بوده زن گرفته بوده و خرج و مخارج زن جدید نمیذاشته که به بیتا هم رسیدگی کنه.

بیتا رو یکماه پیش دیدم. کنار در پارکینگ نشسته بود تا پدرش ماشین رو بیاره بیرون. اگر صداش یادم نمونده بود نمیشناختمش. انقدر غصه لاغر و داغونش کرده بود که چیزی از صورت زیباش جز دو تا چشم درشت باقی نمونده بود. اونم دو تا چشمی که پر از درد و غصه بود.

این نه تنها حال و روز بیتا که حال روز بسیاری از زنان این سرزمینه. حالا بیتا مشکلش  بیماری ناخواسته بود و خیلی های دیگه ایراد و اشکالشون زندگی کردن و اماده کردن یه خونه گرم برای شوهراشونه.
زنای این مملکت همینجوری هم توسری خور و بدون حق و حقوق بودند دیگه این لایحه ای که چند وقت پیش این اقای الهام با نیش تا بنا گوش باز اومد تو رسانه ملی کلی هم  ازش دفاع کرد برای چی؟
یعنی همون ته صدای زنها رو هم خفه کنند؟که مهریه تون (همون که حاضرین یه چیزی هم بدین تا طلاق رو بگیرین وقتی گیر یه ادم عوضی میفتین چون چیزی بنام حق طلاق برای زنان وجود نداره!) قانونی شد؟؟؟؟
دستتون درد نکنه که ما تو این دولت نهم به لطف خدا و عواملش همه چی دیدیم. اینم روش.
پ.ن.1 - بانوی مهربون پنجشنبه ها که میومذ اینجا کمک من برای کارهای خونه دیگه نمیاد.
وقتی اون خانوم میرفته سر کار شوهر محترمشون خانوم صیغه کردشونو میاوردن منزل! میبینین که اصلا بحث شلوار دوتا شدن نیست. با یه شلوارک هم میشه دوتا زن گرفت یا صیغه کرد یا خانوم بازی کرد.
(کسی بانوی شناخته شده برای کارهای منزل سراغ نداره؟)
پ.ن.2 - ما گاهی یادمون میره که تو ایران اسلامی داریم زندگی میکنیم.
اسلامی که به مرد اجازه تعدد زوجات داده. بانوان مسلمان و متدین لطفا خودتون برای شوهراتون استین بالا بزنید. تعدد زوجات حق مسلم مرد مسلمانه :::) انقدرم تا شوهرتون رفت زن گرفت یا صیغه کرد وامصیبتا راه نندازین . با ختم قران و سفره ی ابوالفضل چیزی درست نمیشه. تو همون قران که ختمش میکنین مجوز این کار صادر شده.
پ.ن.3 -گردن بنده از مو هم باریکتره. لطفا هر چه فریاد دارید سر امریکا بکشید. که هرچی میکشیم از همین دشمن بزرگ و استکبار جهانیه :::::::::::::)


تقویم تاریخ ::: اقا امروز 87.7.7  هستش چقدر ازین تاریخ های این مدلی خوشمان می آید ::).
7.7. خوبی داشته باشید.


ب.ن.  رفتم وبلاگ گندم با این پست امروزش کلی حالم گرفته شد.

چقدر گزبه روی شیروانی داغ رو. مرد رو.  بیلیارد باز رو . و .. و .. و .. که میدیدم حال میکردم.

چقدر دوستش داشتم.روحش شاد.

این لینک  هم دیدنیه...

+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ شنبه 6 مهر1387ÓÇÚÊ15:54ÊæÓØ برفـی | |

 


                         چقدر امروز رو دوست دارم.
 آرزو میکنم امروز و شروع پاییز برای همه خجسته و فرخنده باشه.



+äæÔÊå ÔÏå ÏÑ دوشنبه 1 مهر1387ÓÇÚÊ15:45ÊæÓØ برفـی | |