|
در خواب به نجاتش رفتم... پریرویی دیدم در ته چاهی سیاه و دگر ادمیانی در کنارش بی هیچ اعتنایی گفتمشان که به نجاتش بشتابید که با مرگ فاصله ای ندارد گویی که نه گوششان بود و نه چشمشان دست به دهان بودند و نگاهی به دوردستها داشتند ریسمانی خواستم..طنابی..رسنی که نجاتش بخشم پرسیدندم که از کدامین دیاری که این گونه غریب لغاتی در بیان داری گفتم به همین دیارم و سالم به فلان گفتند تو از جدیان مایی به هزار سال پیش گفتم از کمک و یاری پرسیدمتان گفتند لغات بس غریب است پس جامه دریدم که ریسمانی سازم بنجاتش که کوتاه امد پوست ساییدم و رگ خود بر آن گره زدم باز کوتاه.. روده دریدم و ریسمان اندازه شد با آخرین توانم گفتمش دست بر ریسمان گیر جوابی نیافتم گفتمش به یاریت امده ام از دل و جگر و رگ و ریشه ام ریسمانی ساخته ام تا نجاتت بخشم اما ریسمان بی مسافر بالا امد چرا که پریروی نیز با این لغات بیگانه بود... پ.ن. میگم شنیدین قراره یه گیــــ ر کوچولو به بلاگ آست کاوه خان اولیاء بدن؟؟؟ ها؟؟ :: ) پ.ن. کاری کن عاشق بشم و بخندم....کاری کن از غصه و غم دور شم قسم به هر چی گفتم و شنیدی.. دوست ندارم دوباره مجبور شم کاری نکن که عهــد و پیـــمونــمو..... بشکنمو مثل تـــــو مغرور شم دروغ چرا مــن به تــــو وابسته ام... کور شم اگه دروغ بگم کور شم!! بدون عــزیـــزم نمیخوام یه لحظه... تو زندگیت وصله ی ناجور شم
این عکسو یه دوست برام فرستاده بود.. اعتراض ادم برفیا به گرم شدن زمین و اب شدن برف و یخ های قطب... سهم ما تو اینکه زودتر کره ی زمین رو نابود کنیم چقدره؟ اصلا مهم هست برامون؟ بش فکر میکنیم؟
کی میتونه هیجان یه ماده پلنگ وحشی رو وقتی داره پنجه هاشو برای کشتن شکارش تیز میکنه درک کنه؟ کی میتونه عمق لذت همون ماده پلنگ وحشی رو وقتی داره با پنجه هاش گوشت و پوست شکار رو میدره اندازه بگیره؟ کی میتونه جنون درندگی همون ماده پلنگ وحشی رو وقتی پیروزمندانه به شکارش غلبه کرده تو چشماش ببینه و تحسین نکنه؟ آقا من ماده پلنگ وحشی بودنم ارزوست !!! پ.ن. آقا رو که میشناسید همه؟ خوب پس حله !
"فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داریم بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد جانشینی برای آنها نیست !... " گوته و اما شما..ای خوانندگان وبلاگ ها!!! این نوشته ی رفیقمون رو اگه نخونین از دستتون رفته.. از من گفتن..... پ.ن. لینک مرتبط ...
هر چی اقایون سنشون میره بالاتر خوش تیپتر میشن؟
این اقای یانی رو قبلا عکسشو دیده بودین با اون سبیل مشکی و گیسای بلند؟ حدایی الان خوش تیپ تر نیست؟؟؟ :: ) حالا این هیچی... این اقایون چرا همچین که موهاشون رو به جوگندمی شدن میره دلنشین تر میشن؟؟ : ) پ.ن.چرا انقدر بلاگا فیلــ تر شدن؟.. دلا و زندگی.. سبک وزن..پندارهای آرایه..و ..و ... اینا که دیگه چیزی نداشتن...بقول دامون فقط ایرنا و ایسنا مونده واسه فیلـــ تر شدن!!!
سر از بازی روزگار درنمیارم.. یه روز ازت میگیردش و داغشو بدلت میذاره... یه روز هم بهت پسش میده... ولی یه جوری که دوباره داغ دلـت رو تازه کنه... حالا بعد ازین همه سال.... یه روز بـارون ، یه روز آفـتـاب یه روز آبی ترین دریا ، یه روز تاریک مثل فردا. یه روز غمگین ، یه روز بی غم
به انتظار تولد فرزند دل سپرده بود در صحرای سوزان مادر... قـابــله ی آفتــاب و باد ســوزان را به بالیــنش کشـــاندند... و باز مثل هر بار شور و غوغایی در جمع سنگ ها ! که شاید این یکی از ما نباشد... که شاید این یکی گل بزاید!!!
و خونه ی مردم رو هر چی خواستم نیفته نشد...شماها نگا نکنین :: ) اگرم موقعیت مکانی رو شناختین و همسایه از اب درومدیم بروی خودتون نیارید پیــــلیـــز !!!
خانم میزبان بی مقدمه و نامربوط ییهو گفت: این فیلم اخراجــــ یهای ۲ رو رفتی؟ گفتم: نه..نه رفتم ..نه میرم.. برم دستپخت اون مردک رو ببینم که چی بشه؟ گفت: ول کن اون مردک رو برو ببین کلی میخندی !! گفتم: قربونت من ترجیح میدم صد سال نخندم تا اینکه برم پول بدم بابت فیلم ادمی معلوم الحال که حالا زده تو یه فاز دیگه! و خانمی که مهمان بود و گوش میکرد گفت: انقدر همه گفتن خنده داره ما رفتیم دیدیم ولی حیف اون نفری ۳۰۰۰ تومن پول بیزبون که دادیم بابت بلیط.. اصلا اون چیزی نبود که میگفتن. یه نعمتی که تو ایران و برای ملت همیشه در صحنه ی ما به وفور پیدا میشه " فراموشی" هستش! خیلی راحت یادمون میره کی چیکاره بوده و از کجا به کجا رسیده.. خیلی راحت یادمون میره که یه بابایی که سر دسته ی چماق دارایی بود که جوونا رو لت و پار میکرد حالا داره کار فرهنگی !!! میکنه و سعی میکنه فیلمی بسازه که با مسخره کردن گویش آذری زبانهای همین مرز و بوم خنده رو رو لب ملت همیشه در صحنه و شهید پرور ایران بیاره... فیلمی میسازه که لاتای چاله میدون میان و به کمالات میرسن... شایدم میخواد تغییر و تحول خودشو نشون بده.. فیلم اخراجــــ یها ی قبلیش هم یادمه تو تعطیلات نوروز رو پرده رفت و کلی هم تو بوق و کرنا کردن که آآآآآآآآآی بگیرید و ببندید که این پرفروشترین فیلم سینمای ایران!! شد. در حالیکه با یه حساب دودوتا چهار تا میشه فهمید که لافی بیش نبوده و نیست.. در سال ۱۳۷۳ فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله در عرض حدود سه ماه با قیمت بلیط میانگین۸۰ تومان تونست در اکران تهران به رقم ۱۷۱ میلیون تومان دست پیدا کنه..یعنی ۲۱۳۷۵۰۰ نفر فقط تهران این فیلم رو دیدن. در سال ۱۳۸۶ فروش فیلم اخراجــ یها با بلیط بهای ۱۵۰۰ تومان به رقم ۱۳۱۸ میلیون تومان رسید..یا همون یه میلیاردو ۳۱۸ میلیون تومان.. یعنی ۸۷۸۶۶۶ نفر !!! کلا فیلم رو دیدند. که اگه تماشاگران فیلم کلاه قرمزی هم بلیط ۱۵۰۰ تومنی خریده بودند رقم فروش فیلم به ۳۲۰۶۲۵۰۰۰۰ یا سه میلیارد و ۲۰۶ میلیون و خورده میرسید !!! یعنی سه برابر این فیلم کذایی.. و امسال با این بلیط ۳۰۰۰ تومنی ببینیم چه لافی میخوان بیان واسه فیلمی اینچنینی ! از حالا حساب کنیم که اگه کلاه قرمزی بلیطش این قیمت بود فروشش ۶۴۱۲۵۰۰۰۰۰ تومان بود.. حالا هی برید توصف فیلم این سردسته ی چماق دارای گروه فشـ ار و بخندید!!! از ته دل به لوده بازی های بازیگرانش بخندید !! فک کنم به اندازه ی کافی گفتم...و همه تا اخرش رو میرن ادامه دادن نداره.. اینجا رو هم ببینین بد نیست.. نه نظرم عوش شد.. حتما ببینید! فقط واسه یاد اوریه بعضی چیرا... جای شکرش باقیه که نعمت فراموشی گریبان این نویسنده رو نگرفته...و من رو همچنین...شما چی؟ پ.ن. ۱. واقعا به نظر شما گویش اقای عبـ دی انقدر خنده داره؟ به چه قیمتی بخندیم؟ پ.ن. ۲. یه بار به یکی از بازیگرا گفتم تو که رفتی تو تیم فلانی بازی میکنی با توجه به شخصیت واقعیش چجوری تونستی دعوتشو قبول کنی؟ گفت : میدونی ما مثه مرده شوریم..فرقی برامون نداره مرده رو بدن ما میشوریم...راست میگفت !! پ.ن. ۳. این فلانی بالایی ربطی به سر دسته ی چماق دارا نداره.. یکی دیگه بود.. پ.ن. ۴. مرجان عزیز... با عذر از تاخیر باید بگم "حمدونه" همون" میمون" خودمون میباشد :: ) پ.ن. ۵. اینجا رو هم ببینین.. جالبه..
|
در باره ی من |