تبليغاتX
Only Coffee In Snow - خانمهای شاغل

Only Coffee In Snow

همه چی از همه جا



چند وقتیه تو وبلاگای مامانا بحث اشتغال خانم ها مطرح شده. تو یکیشون من یه کامنت گذاشتم همه ی خانمهای شاغل مستقیم و غیر مستقیم محترمانه به من رای دادن (یعنی مشت محکمی کوبوندند تو دهن بنده )
خوب منم سکوت کردم و تو هیچ وبلاگی راجع به این موضوع کامنتی نذاشتم و فقط رفتم و خوندم و اومدم بیرون.
تا دیروز که تو کامنتای یکی از وبلاگا دو سه تا مطلب خوندم که خیلی یه جورایی حس بدی بم داد. ازینکه خانم های شاغل چرا اینجوری خانمهایی رو که شاغل نیستند و به هر دلیل تو منزل هستند کوچیک میشمرند.
اول فکر میکنم لازمه که بگم خود من هر دو این مراحل رو تجربه کردم. شاغل بودم...هم در تئاتر شهر هم تالار وحدت..بعدشم دانشگاه تدریس میکردم..تدریس خصوصی داشتم...بعد هم با یکی از دوستان دفتر طراحی زدیم و ......خلاصه اینکه نمیخوام بگم چه بودم و چه کردم فقط میخوام بگم هر دو موضع رو تجربه کردم این تا اینجاش.
تو اون کامنت یکی از بانوان شاغل مرقوم فرموده بودند که :...

فردا بچه به مادر شاغلش که به خاطر بودنش در اجتماع شاید روشن تر از مادری باشه که تو خونه از صبح تا شب تمام جسمش رو تو بشور بساب خونه خسته کرده . به همچین مادری افتخار خواهد .

خوب ایا خانمهایی که شاغل هستند لباسها و ظرفهاشون شستشو لازم نداره؟ بشور بشور ندارن؟ یا حتی اقایون؟؟؟ ایا ظرفهای ناهار یک هفته رو جمع میکنند اخر هفته کارگر بشوره؟ این از بشور بشوری که فرمودند.
ایا خانمهایی که شاغل هستند اگر کتری یا قوری رو گازشون یا خود گازشون چربی روش بگیره نمیسابند که چربی ها بره ؟؟ اینا شامل اقایون هم میشه. چون من میدونم خیلی از اقایون از جمله همسر خودم تو منزل هم کار میکنند و بقول ایشون گاهی بشور و بساب.

من میخوام بدونم چرا کار نکردن مادر به منزله دور شدن از اجتماع هست؟ ایا این که یه خانم صبح پاشه بره دفتر یا اداره یا شرکت یا بانک یا هرجا و تا عصرشو اونجا بگذرونه اجتماعیه؟ ولی خانمی که پیاده روی کنه..ورزش بره کتاب بخونه کلاسهای مختلف علمی و اموزشی بره و اخبار اول روز رو انلاین ببینه و با بچه هاش همه جا بره و واقعا کیف کنه غیراجتماعیه؟
من خودم الان به چی مادرم که شاغل بوده افتخار میکنم؟ ببه همیشه تنها بودنم؟ به اینکه در حسرت این بودم که کنارم باشه؟ به این که روزایی که نیازش داشتم کنارم نبود؟ به اینکه همه ی زندگی با عجله میگذشت که ای دیر شد من برم سرکار؟ اخه من الان به کدومش باید افتخار کنم؟
در جای دیگه نوشتن که:
یک مادر با روحیه و بشاش برای بچه بهتره یا مادری که از صبح تا شب تو خونه نشسته ( به هیچ کس توهین نشه ) مداوم کار تکراری خونه انجام داده و خیلی وقت ها همون طور که هممون می بینیم از بی حوصله گی حوصله رسیدن به بچه رو و وقت گذاشتن براش رو نداره ؟

مادرای غیر شاغل اخه کدومشون صبح تا شب تو خونه نشستن؟ تو خونه بشینن که چی بشه مثلا افتاب مهتاب نبیندشون؟
من که با این فسقل نه ماهه صبح به صبح ساعت هفت و چهل دقیقه میرم پیاده روی تا هشت و نیم نه. بعدم هردومون تاپ و توپ و فرش( همون
fresh ) میایم خونه. این از اول صبحمون. همه جا هم میریم کلی هم از بودن کنار این فسقلی حال میکنم. تو این دو سال که خونه هستم هیچ وقت احساس بی حوصلگی و نرسیدن به بچه تو من نبوده که هیچ از زمان شاغلیم هم بیشتر و بهتر به بچه ام و الان بچه هام میرسم.
من نمیدونم این کار تکراری خونه چیه؟ ایا غذا درست کردنه؟ یعنی در منزل خانمهای شاغل بقول معروف از مطبخشون دودی بلند نمیشه؟ هرچند که امروزه روز به برکت فست فود ها و رستوران ها تو همه منزل ها بدون در نظر گرفتن موقعیت خانم خونه هر از گاهی ازین غذاها استفاده میشه. ولی درکل ایا در منزل هیچ غذایی نباید پخته بشه؟
یک عده که مثل من براشون هرهفته کارگر میاد برای رفت و روب و تمیزی کار ندارم ولی ایا بقیه باید با گردو خاک زندگی کنند چون گردگیری کار مداوم و تکراریه؟ شایدم منزل خانمهای شاغل گرد و خاک نداره.
(یاد این رفیقمون افتادم که میگه محل ما گرون نیست بیاین نارمک همه چی قیمت سه سال پیشه!!!)
به هرحال من خودم هم زمانی که دخترم بدنیا اومد دانشجو بودم. اونم چی تازه میخواستم برم ترم 3 اینو میگم که گفته باشم با وجود کم سن و سالیم هم درس میخوندم هم بچه رو داشتم هم همسرم (که بخاطر شغلش معمولا چندین ماه متوالی ایران نبود) رو در کنارم نداشتم که کمکم کنه. همه کارام رو میکردم. تایم کلاسامو تنظیم کرده بودم که هر روز نخوام برم دانشگاه. هر روز هم صبر میکردم ساعت هشت و نیم تا نه شب که دخترم میخوابید تازه کارای دانشگاه رو شروع میکردم. چون رشته هنری میخوندم همه ی کارهام عملی بودن.بعدم که شاغل شدم و از همون اواخر دانشجویی کار میکردم.
از اولش همسرم گفت کار رو ولش کنن مگه حقوفش چقدره؟ خودم ماه به ماه میریزم بحسابت تو هم واسه خودت با بچه حال کن تفریح کن سفر برو کلاسی میخوای برو گردش برو..گفتم نهههههههههههه!!!!!!!!! من میخوام تو اجتماع باشم.
خوب تو اجتماع بودم.. حالا چی شد؟مثلا دختر من اون موقع به من افتخار میکرد و الان نمیکنه؟
دقیقا برعکس الان قشنگ تغییر روحیه اش رو حس میکنم. سر اخرین کارم که خودم و یکی از دوستان سرمایه گذاری کرده بودیم صبح ها باید دختری رو میبردم مدرسه میرفتم دفتر ازونجا مدام کار ظهرم میاوردمش همونجا چون بزرگ بود به درس و کارش برسه تا عصر که بریم خونه ولی بهترین زمان ها و طلایی ترین ساعات روز رو تو اون دفتر میگذروندم خونه که میرسیدم از خستگی نمیتونستم حتی تا سر خیابون برم. دلم فقط قهوه و شیرینی و لم دادن جلوی تی وی میخواست. حتی با همه علاقه ام به کامپیوتر شاید بیش از نیم ساعت هم نمیتونستم پاش بشینم. ولی بعد از بیرون اومدن از اون کار ( بعلت اینکه میخواستم یه جوجوی دیگه داشته باشم) اول یه سفر سه ماهه رفتم بدون دغدغه فکری بعدم که مهر بود و مدرسه و بارداری و الانم بچه داری ولی هیچ وقت هیچ وقت نه تنها احساس خستگی و بی حوصلگی نکردم بلکه انقدر پر انرژیم که با 4-5 ساعت خواب به همه چی میرسم از ورزش و کتاب و فیلم بگیر تا بچه داری و همسر داری و ...
.نه تنها جسمم خسته نیست بلکه روح و جسمم همزمان شادابه و واقعا حال میکنم با زندگیم.
دیگه هم تو کامنت دونیه این جور بحثا که اینجوری به خانومهای غیر شاغل میتوپند نمیرم که ببینم با این همه ادعای اجتماعی بودن و روشن تر بودن از مادرای خونه دار چه چیزای بی پایه ای مینویسن.

پ.ن -1. همیشه شغل عمه ام رو دوست داشتم. اموزش پرورشی ها با بچه هاشون که میرن مدرسه میرن سر کار و با اونا برمیگردند خونه.تابستونم با بچه هاشون تعطیلند. دختر عمه ی من هیچ وقت تنها نبود.

پ.ن-2. بعد از وبلاگ یادداشت های یک دختر ترشیده امروز چشمم

 

به وبلاگ یادداشت های یک پسر ترشیده روشن شد.

باحاله اون انی دالتونه این دانی دالتون . ::::)

پ.ن-3. این پست رو صبح شروع کردم منتها چون وسطش ازین کارای مدام و یکنواخت خونه و بشور و بساب از جمله عیادت بیمار و رفتن به ارمغان کودک و بانک و خرید از بیرون پیش اومد الان که نزدیک دو بعد از ظهره داره تموم میشه با یک دنیا خستگی جسمی و روحی!!!!! .




+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 9:50  توسط برفی  |