همیشه کنار شیرینی های زندگی تلخی هایی هم وجود داره. کاریش هم نمیشه کرد. یکی از این تلخ ترین ها که منو خیلی متاثر میکنه دیدن گریه ی یک مرد هستش. البته منظورم مرد بمعنای واقعی هست نه هر مذکری !!! دو سه هفته پیش برای زدن واکسن آقا عسلی رفته بودم بیمارستان کودکان ظفر که دیدم واکسیناسیون و کلا درمانگاه کودکان به پشت بیمارستان منتقل شده. قبلا برای واکسن که میرفتم چون اتاق واکسیناسیون داخل خود بیمارستان بود با کسی برخورد نمیکردم ولی الان که منتقل شده به درمانگاه پشت بیمارستان هزار و یک بچه با پدر و مادراشون رو میشه دید.
قسمت واکسیناسیون خیلی شلوغ نیود ولی من با وجودی که قبلا تلفنی وقت گرفته بودم ده دقیقه ای معطل شدم.بعد از آقا عسلی هم نوبت یه پسر نانازی 18 ماهه بود که با پدر و مادرش اومده بود.خوب ما رفتیم تو و اون خانوم مهربون همیشگی که از اول واکسن آقا عسلی رو زده بود اومد و واکسن رو زد و گفت بیرون باشید تا پرونده شو تکمیل کنم بدم بتون و تو این فاصله اون پسر کوچولوی 18 ماهه رفت تو با پدر و مادرش و بعد از کمی صدای جیغ و هوار بچه رفت بالا. بچه بغل پدرش بود اومد بیرون گریه کنون و من دیدم این پدر مهربون داره گریه میکنه برای دردی که بچه اش بخاطر تضمین سلامتیش متحمل شده.مادر بچه دستمال از کیفش درآورد اول داد به همسرش و بعد با یه دستمال دیده اشکای پسرشو پاک کرد.
من تا حالا با همسرم برای واکسن هیچ کدوم از بچه ها نرفتم و طبق معمول اون بار هم آقای همسر ایران نبود. نمیدونم واکنش همسر خودم ممکنه چی باشه تو این موارد ولی وقتی اشکای اون پدر رو دیدم و احساسات پاک و بی دریغش رو خیلی حس خوبی بم دست داد. این حس خوب خیلی ادامه پیدا نکرد چون وقتی پرونده ی آقا عسلی رو دادن و اومدیم که از پله ها بیایم پایین یک پدر رو دیدم که تو راه پله دوزانو نشیته بود و سرش رو تو دستاش گرفته بود و برای مریضی لاعلاج فرزندش گریه میکرد. گریه اون مرد ..اون پدر.. در عرض یک ثانیه اون حس خوب و شیرین گریه ی محبت آمیز یک پدر رو به حس دردناک و غمگین گریه ی یک پدر نا امید داد. دوست ندارم اصلا گریه ی پدرها رو ببینم.
پ.ن.1- این روزا من و عقربه های ساعت شدید با هم کورس گذاشتیم هرچی میدوم اونم میبینم که میدوه خلاصه این که دیر اومدن و زود رفتن و کامنت نذاشتنم فقط بهمین دلیل هست و بس.
پ.ن.2- برای اطلاع رسانی به اون دوستانی که آدرس یا نشانی پارک نشاط که شده بوستان بهشت مادران رو میخوان باید بگم که این پارک اگر از میدون ونک داخل حقانی بشید بعد از رد کردن مترو و کتابخونه ملی و هتل ارم (تقریبا اخر اتوبان حقانی) دست چپ واقع شده که باید از انتهای اتوبان دور بزنید از طریق کوچه ها که مشخصه. و اگر هم از اتوبان رسالت شرق به غرب وارد اتوبان حقانی بشید همون اول اتوبان حقانی دست راست هست. فعلا هم که همه از ده یازده صبح تا سه بعد از ظهر با روغن و آبپاش مشغول افتابگیری هستن :::::::::) خوش بگذره .