<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>Only Coffee In Snow</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/</link>
<description>همه چی از همه جا</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 02 Jul 2008 11:29:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خدای برفی</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-48.aspx</link>
<description>
پریشب خوندن  کتاب مسیح باز مصلوب رو تموم کردم. خیلی جالب بود. البته غیر ازینکه نمیدونم چرا ویرستار اصرار داشت  که کلمه ی خورشید تو 80 درصد از موارد بکار گرفته شده بصورت خرشید باشه.&lt;br /&gt;موضوع کتاب بازم این بود که یه عده میشن زبون خدا و به  اسم خدا هر غلطی میخوان میکنن. و در حالیکه خودشون مثلا  نماینده ی خدا روی زمین هستند و بقول خودشون از  زبان خداوند  سخن میگویند  اما دست  هرچی ادم فاسد پدرسوخته رو از پشت بستند. ضمن اینکه طبق معمول  درصد بالای مردم از ترس عذاب خداوند چشمشون رو براحتی روی حقایق میبندند و در واقع اصلا نمیخوان که واقعیت رو ببینند. و ترجیخ میدن که زیر سایه ی این سخنگو از طرف خداوند قرار داشته باشند تا یه موقع خدای نکرده گناهی بپاشون نوشته نشه!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی انقدر عقلم رسید که بفهمم دور و برم چی میگذره شدید رفته بودم تو نخ خدا که این خدا کیه؟ چه شکلیه؟ کجاست؟ زنه؟ مرده؟ بدجنسه؟ چرا همش میگن خدا قهرش میگیره؟ چرا جهنم درست کرده؟&lt;br /&gt;انقدر همه رو سوال پیچ میکردن که یه روز که مامان بزرگم از دستم کلافه شده بود گفت بچه جون خدا یعنی خود+آ یعنی خودبخود بوجود اومده یه بارم اینجوری شده دیگه انقدر نپرس.&lt;br /&gt;خوب من میدیدم خیلی چیزا  خودبخود بوجوذ میان ولی نمیتونن خدا باشن. و .... روزگار میگذشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; حالا دوست جونم ازم خواسته یه خدای برفی باشم و بگم چجوری خدایی میکنم.&lt;br /&gt;من خدای برفی اول از همه  بعد از شروع به افرینش خودمو به افریده هام نشون میدادم . تا همه منو ببینن و خدای برفیشونو بشناسن نه اینکه یه عمر تو ابهام و گیجی زندگی کنن.&lt;br /&gt;کاری میکردم که هر کس بخواد از زبون من مزخرف بگه و به ناروا حکم صادر کنه در جا سنگ شه شایدم سگ شه به هرحال  اجازه نمیدادم که هیچ کس به اسم من و راه من از بقیه افریدگانم سوء استفاده کنه. چیزی که الان تو همه ی مکاتب الهی داریم میبینم.&lt;br /&gt;من همیشه برام سواله که چرا خدا همه ی 124000 پیامبرشو تو منطقه ی  خاور میانه فرو فرستاده و بقیه میلیارد  جمعیت که تو  جاهایی مثل قطب یا خاور دور یا افریقای مرکزی یا امریکای جنوبی هستند بی نصیب موندن. چراکه اصلا در بسیاری از کشورهای این کره خاکی اصلا خدای کتاب دار شناخته شده نیست. مثلا بوداییها  یا اون قبایل خاص افریقایی یا اسکیموها. خوب پس بهشت برای اینا چی میشه؟&lt;br /&gt;ایا بهشت فقط برای اعراب و ملت شهیدپرور ایران ساخته شده؟&lt;br /&gt;مگه نه این که خدا همه جا حاضره پس چرا باید بین افریده هاش فرق باشه؟&lt;br /&gt;پس کاری میکردم که همه همونجور که منو میبینن ارشاد هم بشن ( نه اینکه به اسم ارشاد موی دختر مردمو که من این همه واسه  افریدن این جنس لطیف مایه گذاشتم بپیچونن دور دستشون عین تسبیح و کشون کشون بندازن تو ماشین و ببرن اونجا که عرب نی انداهت! اخه من کی همچین چیزی گفتم؟).و تو ذات من وقتی زیبایی و مهر و عطوفت رو میبینن به همونع خود هم همونجور نگاه  و باهاش رفتار کنن.&lt;br /&gt;یک سری میان توجیه میکنن که نه  تا بدی نباشه خوبی معنا نداره. اینا ذاتشون از همه خرابتره که اینو میگن ادمای خودنمایی هستن که بخوبی تظاهر میکنن ولی از درون عین سیب گندیده اند . اگه اینجوریه چرا میگیم 14 معصوم؟ هرچند  فلسفه ی این 14 معصوم هنوز واسه من زیر سواله. چرا که 14 معصوم  یعنی چی؟ یعنی در افرینش 14 نفر بودن که معصوم بودن. خوب.پس پیامبران خدا معصوم نبودند دیگه؟ یعنی اون 124000 نفر همینجوری ول معطل دیگه؟ یا 124014 تان معصوم ها؟&lt;br /&gt;خلاصه اینکه خدای برفی تو افرینش فرق نمیذاره و همه ی افریدگانش که از روح خودش درونشون دمیده معصومند!&lt;br /&gt;ما پدر مادرا وقتی بچه هامون یه خطایی میکنن چکار میکنیم؟ اتیششون میزنیم؟ یا عقرب و مار میندازیم بجونشون یا اینکه سرب داغ تو گوش و گلوشون میریزیم؟ اصلا تصورش رو هعم میتونیم بکنیم؟&lt;br /&gt;خوب این خدای مهربون ما که از همه مهربونتره پس چرا میخواد واسه ماها و گناهای کوچیک همه رو تو اتیش بسوزونه؟؟؟؟ پس اون بهشته مال کیاست؟ بقول شاعری که عاشقشم:&lt;br /&gt;گویند     مرا   که    دوزخی   باشد  مست&lt;br /&gt;قولی است خلاف دل درآن نتوان بست&lt;br /&gt; گر   عاشق   و   میخواره  به  دوزخ باشند&lt;br /&gt;فردا   بهشت  بینی  همچون کف  دست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من خدایی که از رگ گردن به همه نزدیگترم   و در همه حال فکر همه رو میخونم  و قراره همه به من ایمان داشته باشن چرا باید محدود به یک مکعب سنگی باشم اونم در قلب مکان 124000 پیامبر خیز؟؟؟؟&lt;br /&gt;خدای برفی نیازی نداره وقتی میخوای باش حرف دلتو بزنی روزی  17 بار جلوم خم بشی و 34 بار بخاک بیفتی و رو به یه نقطه خاص که هی بگردی ای خدا الان خونت کدوم وره؟&lt;br /&gt;چه سرت رو روبه اسمون کنی چه بندازی پایین و زمین رو نگاه کنی چه چپ چه راست اصلا مهم نیست. چون من همه جا هستم و از رگ گردنت بت نزدیکتر هر سمتی سر بچزخونی هستم. حتی لازم نیست  هر سال  افریده هام دسته دسته پاشن برن یه جای خاص و بی اب و علف که بدونم دوستم دارن همینکه بگن ای خدای مهربون من تا اسمون هفتمم میرم و میام و ذوق میکنم.&lt;br /&gt;خدایی خیلی   داستانای دیگه هم داره که من اگه بخوام بنویسم تموم نمیشه. &lt;br /&gt;ولی تا همینجاش رو دوستم از من قبول کن که میدونی این سومین باره که دارم این پستو مینویسم :::)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 11:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=48</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-48.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بابک حرم دین</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;۱۲ تیر سالروز تولد بزرگ مرد ایران زمین و اسطوره مقاومت٬ &lt;EM&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;بابک خرم دین&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt; هست. 
&lt;P&gt;متاسفانه توی تقویمی که ما اون رو تقویم ایرانی مینامیم تنها چیزی که وجود ندارد ویژگیهای ایرانی اونه چرا که تاریخ ولادت و وفات هر ننه قمری توش ثبت شده ولی از تاریخ تولد چنین مرد بزرگی اثری نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به امید روزی که همه بچه های ایران زمین تاریخ مملکت شون رو بدونن و با افتخار بگن که ایرانی هستن و خون کاوه و آرش و بابک توی رگهاشون جاریه.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من این روزو به همه اونایی که قلبشون برای ایران می تپه تبریک میگم.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://ashiyaneyeheshgh.blogfa.com/post-23.aspx&quot; target=_blank&gt;منبع&lt;/A&gt;</description>
<pubDate>Wed, 02 Jul 2008 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز مادر ؟؟؟؟ ...حق و حقوق مادر ایرانی.!!!</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<description>
تو این مملکت یه چیزی که خیلی ازار دهنده است برای من اینه که همش میان در شان و مقام و منزلت زن چرت و پرت میگن که آی ما این چنین کردیم! آنچنان کردیم! حقوق از دست رفته ی زنان را برگرداندیم و هزار و یک مزخرف دیگه.&lt;br /&gt;هر کاری که برای خانمها میشه انقدر تو بوق و کرنا میکنن که هر کی ندونه فکر میکنه واقعا خبریه.&lt;br /&gt;ولی در عمل انقدر وضع اسفباره که ادم نمیدونه چی بگه.&lt;br /&gt;تو این مملکت گل و بلبل که بانوان حقوق بسیار بالایی دارن من به عنوان یک مادر نمیتونم برای فرزندم حساب بانکی باز کنم!!!!!!!! دارید که نهایت حق و حقوق مادر رو ؟؟؟&lt;br /&gt;این یعنی چی؟ واقعا یعنی چی؟ وقتی میری تو بانک و بهت میگن &lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;مادر حق افتتاح حساب برای فرزند رو نداره&lt;/span&gt;. البته این همون مادره هست که بهشت زیر پاشه ها! همونه که نه ماه بچه به شکم و بعدش با چنگ و دندون باید بچه رو بزرگ کنه. اخرشم هیچ حقی نداره.&lt;br /&gt;اگر کار به جدایی و طلاق بکشه که دیگه هیچی بچه ها دربست در اختیار پدر محترم قرار میگیرند که چه بسا بارها و بارها و بارها دیده شده که پدر صلاحیت اخلاقی نداره و چه فجایعی به بار اومده . ( البته عکس این مورد هم صادقه ها که خانوم مورد داشته ولی به هر حال بچه رو بش نمیدن چه با مورد چه بی مورد)&lt;br /&gt;اگرم شوهره فوت کنه و پدر شوهر بخواد قیم بازی دربیاره که دیگه واویلاس.&lt;br /&gt;اون وقت اینا اومدن یه روز مادر و روز زن علم کردن واسه این مادر بی ارج و قرب که چی؟ که الان رو هرچی دست میذاری تو این یه هفته ای قیمتها سر به کجا کشیده. خیلی ها هم که علنی ازون هفته میگفتن تا هفته ی دیگه قیمتها بالاتر میره بخاطر روز مادر.!!!&lt;br /&gt;جالبه. این افزایش قیمت خیلی روند شیکی داره . البته به غیر از محله ی نارمک.&lt;br /&gt;ولنتاین قیمتا میره بالا شب عید بالاتر. وسطش بنزین گرون میشه بالاتر بعد روز مادر میاد بازم بالاتر . و خبری از پایین اومدن مجدد نیست. هر روز هم به این مناسبت ها اضافه میشه.&lt;br /&gt;(از همه جالبتر قیمت ماشینه. با این افزایش قیمت بنزین انتظار میرفت که اقلا کمی ماشین افت کنه قیمتش که اونم هر روز داره بالاتر میره.تصور کن که یه ماشینی که دو سال پیش خریدی کلی هم باش این ور اون ور و سفر رفتی حالا یه سودی هم روش ببری و بفروشی. بعد هی میگن ایران بده. بابا ایران بهشته ما قدر نشناسیم.&lt;br /&gt;فقط زن جماعت توش اضافین که اونم مشکل خودشونه!&lt;br /&gt;بازم رفتم کوچه بیراهه بچسبیم بهمون روز مادر.)&lt;br /&gt;خلاصه اینکه من این روز رو به هیچ عنوان قبول ندارم. به کسی هم تبریک نمیگم. با معیارهای من یکی اصلا نمیخونه. برای مادر خودم هم حتی کادو نمیگیرم این روز. تولدش..عید..سالگرد ازدواج..روزهای مختلفی که محبتم قلنبه میشه همه ی اینا رو براش کادو میگیرم و لی این روز و اصلا و ابدا!اااا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن. این روزا خیلی سرم شلوغه. کلی از چیزایی که میخواستم بنویسم فعلا فاکتور گرفتم. 
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;ب.ن.۱- ضمنا این پست  &lt;a href=&quot;http://www.chitgaran.blogfa.com/post-84.aspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;داداشمون&lt;/a&gt; هم خیلی جالبه. به خوندنش میرزه.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ب.ن.۲- این قسمت نظر &lt;a href=&quot;http://baarbaapaapaa.persianblog.ir/&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;بارباپاپا &lt;/a&gt; رو هم چون حرف دلمه میذارم اینجا:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330066&quot;&gt;روز مادر روزیه که بهشتشون رو بندازن زیر پای خودشون در عوض مادر احترام و آرامش و حق زندگی داشته باشه.مثل آمریکا کانادا و اروپا و همه جوامع کفار که همشون میرن جهنم ولی توی دنیا برای انسانها حقوق مساوی قائل هستن.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330066&quot;&gt;خیلی بعدا نوشت:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330066&quot;&gt;دوستان گرامی! عاشقات روز مادر جمهوری اسلامی. مادران محترم در ایران اسلامی میتوانند برای قرزندان خود حساب قرض الحسنه در هر بانکی باز کنند که این حساب چیزی در حد یک قلک توی منزل هست که فقط خواب پول و افت  سرمایه بی هیچ  سودی رو در پی داره البته بگذریم از اشخاصی که با وعده و وعید بانکها مبنی بر قرعه کشی و برنده شدن جوایز انچنانی دست به افتتاح این حساب میزنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330066&quot;&gt;وام ها و استفاده ازین پول هم به جیب اقا زاده ها و باباهاشون میره که روز ب روز بیشتر داره گند وامشون در میاد اینم اون قسمت حسنه اش. &lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color=&quot;#330066&quot;&gt;منظور من افتتاح حساب سپرده هست. که درصدی سود بش تعلق میگیره. اگر احیانا موفق شدید منم بی خبر نگذارید. اخرین تاریخی که من با پاسخ منفی مواجه شدم ماه پیش و بانک پاسارگاد بود. حله؟؟!؟!؟!؟!؟!!؟!؟&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 06:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=46</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماشین سواری سواری سواری خوبه به شرطی چو من پر در آری</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-45.aspx</link>
<description>&lt;IMG onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {

    function onmousedown(event) {

        function onmousedown(event) {

            function onmousedown(event) {
                showAddress(this.src);
            }

        }

    }

}&quot; height=37 src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/rose.gif&quot; width=36 border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب ساعت ده و نیم سرایدار زنگ زده به گل دختری گفته فردا قبل از 7 صبح ماشینو بذارین بیرون میخوایم موزاییکهای پارکینگو عوض کنیم.&lt;BR&gt;باز این همسر ما اینجا  نیست و یه داستان دیگه. من که ماشین خودمو نزدیک یک سال میشه پروندم رفت. ماشین مهربان همسرم تا حالا نشستم پشتش نمیدونم دنده عقبش کجاشه :::::::::::) منظورم همون چجوریه.&lt;BR&gt;(دوسال پیش با همسر یه قراری گذاشتیم که بنا بدلایلی هرکی فقط با ماشین خودش درایو کنه.)&lt;BR&gt;چون سیلو دنده عقبش دقیقا همون دنده یکه ولی باید یه شاسی زیر دنده رو هم همزمان بکشی بالا.&lt;BR&gt;206 مرحومم هم که دنده عقبش زیر دنده 5 بود و کنار دنده 4. از دیشب تا صبح هی فکر میکنم این هیوندایی دنده عقبش کدوم وره؟اخه نه که خیلی فکرم ازاده و هیچی نیست بش فکر کنم واسه همون. خلاصه ساعت 3 تا شش و تیم رو خوابیدم و یه ربع به هفت زدم بیرون.&lt;IMG style=&quot;CURSOR: pointer&quot; onclick=url(this.src); src=&quot;http://www.cheesebuerger.de/images/midi/sportlich/a054.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;ولی عجب دنده ی راحتی مثل 206 بید. فکر کنم واسه ماشین بعدیم باید برم تو خط هیوندایی ::::)&lt;BR&gt;حالا انقدر راحت بود که دلم نیومد فقط بیرون پارکش کنم دیدم خیلی باحاله یه ده دقیقه ای هم تو کوچه هامون گازیدم و یه حالی کردم.بعدم مثل بچه آدم پارکش کردم و اومدم بالا.&lt;BR&gt;من اجبارا قرارو بهم زدم و با ماشین همسر یه صفایی کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه مزه ای داره هااااا گاهی گذشتن از قول و قرارای ساده  بنا به اجبار   &lt;IMG style=&quot;CURSOR: pointer&quot; onclick=url(this.src); src=&quot;http://www.cheesebuerger.de/images/midi/frech/a012.gif&quot; border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Jun 2008 03:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=45</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-45.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رفع ابهام میکنیم م م م م م م م م م</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-43.aspx</link>
<description>
&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آقاجان من کی گفتم که هرکی سیگاریه مواد فروشه؟&lt;br /&gt;
شاید یه مواد فروش سیگاری باشه ولی هرسیگاری که نمیتونه مواد فروش بشه!!!!&lt;br /&gt;
اونم با این درصد بالای جمعیت سیگاری.&lt;br /&gt;
من که ننوشتم سیگاریه مواد فروش. نوشتم سیگاری   و  مواد فروش. مثلا وقتی
میگیم کوچک و زیبا دلیل نمیشه که هر چیز یا شخص زیبایی کوچک باشد. یا وقتی
میگیم پیر و جوان...پیر که جوان نیست :::)&lt;br /&gt;
منظور کلی من هم از افرادی بود که توی پارک بی توجه به حقوق بقیه دود سیگارشونو میدن هوا.&lt;br /&gt;
فکر کن دو سه کیلومتری دویدی حالا میخوای نفس تازه کنی بجای هوای تازه باید دود سیگار یه ادم محترم رو بدی تو ریه هات ::::::(&lt;br /&gt;
یا بچه ات رو بردی پارک که از هوا و طبیعت لذت ببره ولی بخاطر دود سیگار مجبوری بچه رودستشو  بگیری و بدو بدو محل رو ترک کنی :(&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که البته هیچ وقت هم ندیدم اشخاص سیگاری به نفع کسی کوتاه بیان و با دیدن بچه ها یا انسان های پیر سیگارشون رو خاموش کنن.&lt;br /&gt;بگذریم از پیرایی که با دست لرزون سیگار میکشن ::::::::::::)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اضافه شده در 16:30 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان شنیدم بچه مانلی بدنیا اومد. مبارکه :::)&lt;br /&gt;مانلی کیه؟ خوب همون دلفین خوشگله ی کیش دیگه !!!&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; align=&quot;bottom&quot; src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/clap.gif&quot; /&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 11:10:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=43</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-43.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پارک نشاط...بوستان بهشت مادران...مکانی برای پیشنهادات بی شرمانه</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-40.aspx</link>
<description> &lt;img width=&quot;36&quot; height=&quot;37&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/rose.gif&quot; onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {

    function onmousedown(event) {

        function onmousedown(event) {

            function onmousedown(event) {

                function onmousedown(event) {

                    function onmousedown(event) {

                        function onmousedown(event) {
                            showAddress(this.src);
                        }

                    }

                }

            }

        }

    }

}&quot; /&gt;
اون قدیمترا  صبح ها میرفتم تپه های عباس آباد واسه ورزش و پیاده روی. خیلی باحال بود کلی کیف میکردم. نزدیک دوساعت ورزش و دو و بدمینتون و خلاصه خفه کنون.&lt;br /&gt;بعد که پارک نشاط افتتاح شد دیگه پاتوقم شده بود اونجا. اونم چی کله سحر.واسه این که قبل از بیدار باش گل دختر باید میرسیدم خونه که ببرمش مدرسه. یعنی برفی خانوم ورزش کرده ساعت 6:45 صبح خونه بود :::)&lt;br /&gt;این پارک نشاطو خیلی دوست داشتم. محیطش خیلی خاص بود. پیستهای مختلف داشت برای دوچرخه سواری. پیست اماتور و پیست حرفه ا ی و پیست نیمه حرفه ای و یه باشگاه تیر و کمان هم اون بالا داشت. تو یه قسمتاییش حس میکردم اگه این روسری مسخره سرم نبود اینجا واقعا عین اروپاست.&lt;br /&gt;صبح ها ساعت 5 میزدم بیرون با بلوز شلوار ورزشی و یه روسری فسقلی. اونجا به مادرخانومی ملحق میشدم و 5 کیلومتری میدویدیم و بعدم کمی پیاده روی و نرمش  و اخرشم اون بطری مخصوص اب و ابلیموی معرکه و بعدشم میپریدم تو ماشین میگازیدم تا خونه که واسه گل دختری صبحانه اماده کنم و ببرمش مدرسه.&lt;br /&gt;تابستونشم  که خوب برای فرار از گرما باز همون کله سحر میرفتیم و میومدم. ولی عصرشم که گل دختر رو میبردم استخر شهید کشوری خودم هم میرفتم نشاط تا یک ساعتی پیاده روی میکردم و بعد میرفتم دنبالش. عصرا هم محیطش خیلی خوب بود. ولی جمعه ها اکثرا خانوداگی بود . همه با کلی بار و یندیل پیک نیک بدست میومدن اونجا.&lt;br /&gt;دیگه با پیدا شدن سر و کله ی اقا عسلی تو  زندگی موقتا پارک و دویدن و .. تعطیل شد. تا این که چند وقت پیش (حدود یکماه فکر کنم) پارک نشاط رو تبدیل کردن به بوستان بهشت مادران و پارکی که فقط بانوان میتونن استفاده کنن.تا اینجاش اوکی.بماند که اقای قالیباف چه پزی داده بود روز افتتاحیه که برای بانوان تو این سی سال هیچی در نظر گرفته نشده و این حق بانوان ماست که ....خلاصه از همین حرفا که همه بلدیم و در حد حرفه. این اقا هم بعد سی سال انقلاب یادش افتاده که بانوان ما اگه افتاب نخوره به موهاشون کچل میشن  . بگذریم.&lt;br /&gt;حالا این اخبار و احوالاتی که ازونجا هرروز به گوش من میرسه توسط مادرخانومی خیلی جالبه. ظاهرا اون محیط ورزشی فقط مختص به صبح های زود شده که بقیه ی خوابن یا ...  &lt;br /&gt;این که عصرها اکثرا بانوان سیگاری و مواد فروش تشریف میارن و عین بقیه پارکها شده اونجا. اینکه به بانوان زیبا هم البته پیشنهاداتی میشود!!!! ( یاد این عین الله باقر زاده فیلم های صمد افتادم که هی در شهر بش پیشنهاداتی میشد::::)))))) )&lt;br /&gt;اخرین اخبارم این بود که چند تا اقا پسر انگار با هم شرط بندی میکنن برن تو پارک.چندتاشون بیرون می ایستند و سه تاشون با چادر میرند تو. از نگهبانی و جلوی دو تا مامور حراست هم رد میشن. ییهو  یکیشون میاد چادرشو بکشه جلو که یکی ازین حراستیا خط ریش یارو رو میبینه و بیسیم میزنه به بقیه . میان میگیرنشون و با اونایی که بیرون بودن میبرن نمیدونم کجا!!!&lt;br /&gt;حالا این که پسرا چادر سرشون کنن برن تو مکانی که نباید برن چیز تازه ای نیست. حتی من یادمه تو دبیرستان خودمون هم یه بار دو تا پسر با چادر اومدن تو :::::::::::::::)))))))))))) وای که این دبیرستان ما اخرش بود روزای برفی که از تو کوچه برف بارونمون میکردن نزدیک چهارشنبه سوری از تو کوچه ترقه پرت میکردن سر کلاسمون. خودامونم که همه اتیشپاره دیگه هیچی دیگه. ولی خوب مدیر و ناظم ها  همشو زیر سیبیلی رد میکردن . اما این پارک که بنا به گزارشات موثق رسیده برخی از بانوان محترم که یکباره احساس رهایی بشون دست داده  دیگه نمیدونن چکار کنن و شورت لامبادایی هم میپوشن اونجا!!!!! ورود اقایون توش خیلی جالبه ::)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ن.م 1- این کرم تغییر مداوم دکوراسیون نمیدونم چیه که تو جون منه. دیشب زدم کافی میکر نازنینمو کن فیکون کردم. فکر کنم تا مدتها باید بگم خداحافظ قهوه  فرانسه ی نازنینمممم و فقط قهوه ترک میل کنم.&lt;br /&gt;ن.م 2- در راستای استفده بهینه از ماشین ظرفشویی مدتها بود که مایع ظرفشویی  نگرفته بودم. دیروز صبح از سوپر یه مایع ظرفشویی توت فرنگی AVE برداشتم وای که چقدر خوش عطره ادم دلش میخواد هی باش کف درست کنه ::) کف توت فرنگی&lt;br /&gt;&lt;div id=&quot;smileyDIV0&quot;&gt;&lt;img border=&quot;0&quot; align=&quot;absmiddle&quot; src=&quot;http://smileys.smileycentral.com/cat/10/10_1_137.gif&quot; onclick=&quot;function onclick(event) {
    insertSmiley(&quot;10/10_1_137&quot;, &quot;Blowing%20Bubble&quot;);
}&quot; ondragend=&quot;insertSmiley(&quot;10/10_1_137&quot;,&quot;Blowing%20Bubble&quot;)&quot; title=&quot;Blowing Bubble&quot; ondragstart=&quot;event.dataTransfer.setData(&quot;Text&quot;,&quot;&quot;)&quot; id=&quot;img0&quot; onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {
    setCurrSmiley(&quot;img0&quot;, &quot;10/10_1_137&quot;, &quot;Blowing%20Bubble&quot;);
    doContextMenu(0);
}&quot; /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div id=&quot;smileyDIV0&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id=&quot;smileyDIV0&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
 </description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 05:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=40</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-40.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گیلاس...تعطیلات...گیلاس</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>
 
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;اخ که وقتی بعد از توت فرنگی فصل گیلاس میرسه دیگه من رسما میخوام بمیرم از ذوق.&lt;img border=&quot;0&quot; style=&quot;cursor: pointer;&quot; onclick=&quot;function onclick(event) {

    function onclick(event) {
        url(this.src);
    }

}&quot; src=&quot;http://www.cheesebuerger.de/images/midi/nahrung/a060.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt;عاشق گیلاسم اونم گیلاسای درشت و گوشتی. این گیلاس فقط یه چیزیش بده اونم این که کوچولوئه. یعنی همیشه از وقتی فسقلی بودم دلم میخواست این گیلاسه هسته اش همین قدی بود ولی خودش اندازه ی سیب که لا اقل ادم بفهمه چی داره میخوره. انقدر کوچیکه ادم مجبوره یه یک کیلویی رو درو کنه تا بفهمه چه مزه ای بوده.&lt;br /&gt;این تعطیلات باحال پنج روزه که رفتیم شمال. این مملکت ما اخه کم تعطیلی داره این ام*ام هم دم ارتحا*لی یه حالی به همه داد و دوروز تعطیلی پشت سر هم انداخت تو تقویم حالا با یه جمعه و شهادت هم که دیگه تکمیل شد.جالب اینجاست که هر سال این موقع جاده هراز و جاده چالوس قیامت میشه. به قول یه ماهی فروش مازندرانی انگار امام رو تو سینه ی دریای مازندران خاک کردند.&lt;img border=&quot;0&quot; style=&quot;cursor: pointer;&quot; onclick=&quot;function onclick(event) {

    function onclick(event) {
        url(this.src);
    }

}&quot; src=&quot;http://www.cheesebuerger.de/images/midi/konfus/a014.gif&quot; /&gt;&lt;br /&gt; توی مسیر هزار یه قسمتی هست بنام بایجان که اینا معمولا هر فصلی محصولات باغ خودشونو میارن میفروشن.و وای به این فصل که اونجا پره از گیلاس و هلو و زردالو سیب قندک و بزودی هم شلیل و انواع انگور اضافه میشه. بیراهه رفتماااا. خلاصه کلی گیلاس گرفتیم بار زدیم و رفتیم.&lt;br /&gt;جای همه سبز کی باورش میشه که توی خرداد ادم تو شمال شب بدون کولر یخ کنه؟&lt;br /&gt;جمعیت هم که نگو و نپرس. انگار هفته ی اول عیده. دقیقا به شلوغی هفته اول فروردین شایدم بیشتر&lt;br /&gt;غیر از یه مورد کوچیک که پیش اومد باقیش خیل عالی بود.&lt;br /&gt;برگشتنی هم کلی گیلاس بار زدیم و الان با یخچالی پر گیگیلی صفا میکنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن.1   نادر ابراهیمی هم رفت...دلم سوخت.&lt;br /&gt;پ.ن.2   تو این چند روزه که گذشت هشت تا اس ام اس تکراری مخصوص ارتحالی دیز برام رسید. انگار خیلی تو بورس بوده. چه حالی میکنه شرکت مخابرات.&lt;br /&gt;پ.ن.3   خیلی با عجله نوشتم خودمم باورم نمیشه این همه سرعتو  :::::::))) &lt;br /&gt;&lt;/p&gt;بعدا نوشت.&lt;p&gt;اها یه چیزی الان بنویسم. که  ما خوشبختانه رفتنی رو دوشنبه بعد از  ظهر رفتیم و فقط یه 45 دقیقه اضافه خوردیم تا امامزاده هاشم. بعد از امامزاده بقیش بیست بود. ولی سه شنبه ای ها خیلی تو راه بودن. برادر مهربان همسر که سه شنبه  12 ظهر حرکت کرده بود 10 شب رسید. که البته اونم تا 7:30 غروب طول کشیده بوده تا برسن امامزاده هاشم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برگشتنی هم اونایی که جمعه 5-6 عصر حرکت کردند همه به ترافیک ده-دوازده ساعته خوردن ولی ما شنبه صبح ساعت نه راه افتادیم وای جاده ماهههههه فقط یه اتوبوسی تو تونل پنچر شده بود که اونم با کمک پلیس خدمتگزار!!!! رفع شد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توجه کردین که هر جا پلیس هست چقدر ترافیک شدیده؟&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 10:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خوش بحالت آقای بهمن قبادی.</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>
دیشب بود داشتم صدای امر*یکا رو میدیدم. یه مصاحبه بود با اقای بهمن قبادی تو فرانسه.&lt;br /&gt;البته طبق معمول من فقط گذری تونستم ده دقیقه آخرو ببینم. &lt;br /&gt;آقای قبادی داشت میگفت که  وقتی یک روز هم از ایران دور میشه دلش برای ایران تنگ میشه.&lt;br /&gt;گفت عاشق ایرانه و عاشق کردستانه.&lt;br /&gt;گفت که مهم نیست از فیلمش تو ایران یه صحنه هایی حذف بشه مهم ایسنه که فیلمش رو پرده ی سینما بره و هم وطناش ببینن. شاید یه روز هم مجوز گرفت فیلم با همه ی صحنه هاش رو پرده بره.&lt;br /&gt;گفت که سر صحنه ی یه فیلمبرداری عظیم بودم و امکانت ما در ایران یک پنجاهم اینجاست!&lt;br /&gt;و در جواب اقای مصاحبه گر که گفت چه پیامی داری  نه برای این ور نه برای اون ور پیامی نداشت.&lt;br /&gt;و من میگم &lt;br /&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;خوشبحالت اقای قبادی که دلت برای ایران تنگ میشه.&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;من که تا از مرز ایران خارج میشم  چشمامو رو هم میذارم و یه نفس عمیق میکشم و حس میکنم ارامش داره یواشکی میاد تو وجودم.&lt;br /&gt;وقتی دارم میرم با لب خندون و هیجان زیاد میرم .&lt;br /&gt;وقتی میخوام برگردم از دوروز مونده به ایران احساس غم میکنم.وقتی میام ایران با دیدن وضع همیشگی  اینجا تا یک هفته احساس افسردگی دارم.&lt;br /&gt;خوشبحالت اقای قبادی که میری اونجا و میبینی چقدر پشرفته اند و  ما کجاییم ولی عاشق اینجایی.&lt;br /&gt;کاش منم یه کم ازین چشم خطا پوش و  قلب پر مهرت رو داشتم. &lt;br /&gt;قلب من که سالهاست دیگه برای ایران جایی نداره.&lt;br /&gt;خوشبحالت اقای قبادی که هر چقدرم سانسورت بخوان کنن برات مهم نیست...خوشبحالت...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 05:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر اجوالات مسمومیت ناشی از خوردن بستنی دایتی!!!!!!!!</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: &apos;Tahoma&apos;,&apos;sans-serif&apos;&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt;&lt;IMG onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {

    function onmousedown(event) {

        function onmousedown(event) {

            function onmousedown(event) {
                showAddress(this.src);
            }

        }

    }

}&quot; height=37 src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/rose.gif&quot; width=36 border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هفته ی گذشته حال و روزی به من رفت که اصلا دوست ندارم دوباره تجربه اش کنم.&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;یکشنبه عصری بود که داشتم با &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://baranrezaeei.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بهارخانومی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; تو یاهو میچتیدم که ییهو دیدم از تو پاسیو صدای درل میاد اونم چه وحشتناک. منم که پنجره ی اتاق کارم تو پاسیو هستش اقا عسلی رو هم تو اتاق خواب خودمون که روبروی همین اتاق هستش خوابونده بودم . این صدای وحشتناک اقا عسلی رو بیدار کرد جالا ساعت چند؟ ساعت 4 عصر دقیقا بعد از دو ساعت بی برقی!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;منم اول پریدم تو پنجره ی پاسیو صدامو بلند کردم که اخه چه خبره این همه سر و صداااا بعدم رفتم اقا عسلی رو دوباره خوابوندم . اینا هم اتش بس اعلام کردن. انگار منتظر صدای من بودن!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دقیقا یکساعت بعدش دوباره شروع کردن به سر و صدا. خوب حتما با خودشون گفتن دیگه ساعت 5 هستش و همه بیدارن. منم که خدایی از 24 ساعت 5 ساعتم بزور میخوابم ولی همش باید نگران خواب بچه ها باشم. خلاصه تا شروع کردن دوباره اقای عسل ها بیدار شد. همزمان مهربان همسر رسید و یه کیسه با چهارتا بستنی دایتی توش هم دستش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;346 هزار و 501 بار تا حالا بش گفتم باباجانه من بستنی فقط پاک یا میهن بگیر که بدونیم چیه ازین متفرقه ها نگیر ولی کو گوش شنوا.این همسر بنده در مقابل بقال و چغال من نمیدونم چرا فوق العاده سربزیر تشریف داره و هرچی میدن دستش میگیره و میاد. بارها هم سر این موضوع بحث کردیم که اقا جان این جور موقع ها اصلا خرید نکن. و&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;اونم: اخه اقاهه گفت اینم مثل هموناس یا این ازونا بهتره!!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;من که بستنی رو باز کردم و گاز زدم حس کردم که طعمش خیلی یه جوریه و اصلا هم حال نمیده ولی گفتم ولش کن حالا اگه بگم باز میگن تو حساسیت داری بخرج میدی و این داستانا. گل دختری و باباش هم نامردی&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;نکرده بودن و بستنیا رو ضربه کرده بودن به اقا عسلی هم داده بودن.تا اینجاش اوکی بود که هشت و نیم شب همسر برای کاری مجبور شد بره تا بیرون و بیاد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;گل دختری هم که نشسته بود پای رایانه و مشغول دانلود نمیدونم چی بود که من و اقا عسلی بالا سرش سبز شدیم. تا من بیام ببینم رو صفحه مونیتور چیه اقا عسلی انگشت کوچولوشو زد رو کوچکترین دایره ی کیس و ...بله ریستارت فرمودند... خلاصه کلی خنده بابت این و کلی غر غر گلدختری که وای من 75 درصدش رو رفته بودم که من اقا عسلی رو بردم بخوابونم. وای خدا. این بچه شروع کرد به بیقراری و در عرض دو دقیقه ازین رو به اون رو شد. فقط چند ثانیه کافی بود تا تمام لباس من و ملافه ی تخت و پتو و فرش رو زمین و سرامیکا و ..... وای چی شد. گل دختری رو صدا کردم سریع بردیم اقا عسلی رو شستیم و تا من لباساشو عوض کنم گل دخترم ملافه ها رو عوض کرد و فرش و زمین و . تمیز کرد.. هنوز نیم ساعت نشده بود که سری دوم. این دفعه تو راهرو داشتم راش میبردم که دوباره تمام لباس من و زمین و فرش و .... همه چی از اول. دوباره با گل دختر بدو بدو... حالا نمیدونم چکار کنم این موقع شب. بدبختی مملکت ما که بیمارستاناش یک از یک گل ترند اخه. این بیمارستان کودکان تو ظفر که فقط صبح ها ده تا دوازده دکتر داره اونم انقدر باید تو اورژانس بشینی تا جونت دراد. بیمارستان کودکان مفید هم که قصابخونه هست&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;بچه میبری دور از جون لاشه تحویل میگیری. اون کودکان تخت جمشیدم که من سالها پیش گلدختری رو بردم دکتره واسه یه تب ساده دیازپام تجویز فرمودند!!!!!! و من دیگه رفتم و پشت سرم رو هم نگاه نکردم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تو این افکار که چه خاکی بسرم بریزم همسری اومد دید یازده شبه  و من دارم بچه به بغل تو راهروی خونه راه میرم. شرح ماوقع رو داشتم میگفتم که.. دوباره از اول حالا همسر بدو بدو از اول تی بدست . گل دخترم دیگه خوابیده بود. بش گفتم&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;فکر کنم مال این بستنی بوده و فرمودند که به بچه زیاد هم داده. ای خدا شانس منو. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بعدش یه کم اب اورد برای پسری. اونم بی حال و لاجون یه کم اب خورد. منم هی تو این فکر که ای خدا این بچه همینجوری هم لاغر&lt;SPAN&gt;ه. &lt;/SPAN&gt;وزنش هم که کمه همش هم یاد &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://aryanrahbari.blogspot.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;آرین کوچولوی نازنین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; میفتادم. چون امار مرگ و میر تو بچه های زیر یکسال زیاده. بمیرم که مامان ارین چی کشید.بعدم برای بار چهارم و .... بچه از حال رفت. دیگه داغون داشتم میشدم. نه میتونستم بشینم نه میتونستم بچه رو از بغلم بذارم زمین. چه شبی به من گذشت. حالا همسری هم گیر داده که بیا بریم بیمارستان. گفتم عمرااااا. این بچه موندنی هم اگه&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;باشه اونجا میکشنش. مخصوصا با چیزایی که تو وبلاگ ارین کوچولو و وبلاگ &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.binam-blog.blogfa.com/post-18.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بینام&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; خونده بودم. قبلش که اعتقادی به این بیمارستانا نداشتم الانشم دیگه بدتر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;تا ساعت دو سه این بچه تو بغلم بود تا دیگه دیدم بیدار نمیشه گذاشتمش تو تخت ولی تا خود صبح همش بیقراری و بی تابی&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;داشت. حالا صبح هم ازون ور گل دختری میگه حالم بده. اونم که هیچی بد حال افتاد ودو سه بارم اون گلاب به رو شد. باز حالا اون بزرگتره ادم خیالش راحته که به این راحتی اتفاقی نمیفته براش. خودمم که از شدت شوک دیشب. و بیخوابی نمیدونستم چکار کنم. خوشبختانه من اونقدری از بستنیه نخورده بودم ولی خودم هم حالم خوب نبود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مادر خانومیم که دید اینجوریه گفت پاشو با بچه ها بیا اینجا اونم بدتر از من که همش مهمون دارم برای ظهر یه سری مهمون داشت و برای شب هم یه سری دیگه. خلاثصه منم رفتم اونجا ولی تا شب سرحال نبودم. خلاصه از سرمون گذشت. ولی سه شنبه که گل دختری کلاس موزیک داشت استادش تماس گرفت که بعلت مسمومیت دیروز تو بیمارستان زیر سرم بوده و امروزم حالش مساعد نیست و در تحقیقاتی معلوم گردید که ایشون هم بستنی کیم دایتی میل فرمودند. اینم از استاد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;با خاله جانمان حرف میزدیم و از شرح ماوقع میگفتیم&lt;SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;که ییهو گفت اااااا پس دختر منم هفته پیش برای همین حالش بد شده رفته بیمارستان. دختر خاله جان با همکارانشون رفته بودن بیرون بستنی میگیرن و فقط مال دختر خاله جان دایتی بود و به این حال دچار میشن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; من که از اسمشم خوشم نمیومد حالا دیگه سایه خودشو و کارخونشو با تیر میزنم....&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;FONT-FAMILY: verdana,arial,helvetica,sans-serif; TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;حالا این شما اینم دایتی.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 May 2008 19:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توت فرنگی خورون</title>
<link>http://snowlady.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description> &lt;IMG onmousedown=&quot;function onmousedown(event) {

    function onmousedown(event) {

        function onmousedown(event) {

            function onmousedown(event) {
                showAddress(this.src);
            }

        }

    }

}&quot; height=37 src=&quot;http://www.millan.net/minimations/smileys/rose.gif&quot; width=36 border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این روزا رو تو فصل خیلی دوست دارم. روزای توت فرنگی. کارم شده یه روز درمیون  با اقا عسلی برم میوه فروشی یک کیلو توت فرنگی بگیرم و بیام.&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/clap.gif&quot; align=baseline border=0&gt; برای دوروزم بسه.جالب گفتگوی من و میوه فروشه هستش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برفی: یک کیلو ازین توت فرنگی بده&lt;A href=&quot;http://kay.smiley.free.fr/fraise.htm&quot;&gt;&lt;IMG src=&quot;http://kay.smiley.free.fr/images/11339.gif&quot; border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;A href=&quot;http://kay.smiley.free.fr/fraise.htm&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میوه فروش:خوب جعبه شو ببر برات قیمت خرید حساب کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برفی: نه اقا جان یه جعبه میخوام چه کنم پس  فردا میام تازه شو میخرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; width=18&gt;&lt;A href=&quot;http://kay.smiley.free.fr/fraise.htm&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میوه فروش: اینا رو ببر مربا کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برفی: من توت فرنگی رو تازه دوست دارم نه پخته شده&lt;IMG height=24 src=&quot;http://www.pic4ever.com/images/4fvgdaq_th.gif&quot; width=45 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میوه فروش: تموم میشه بی مربا میمونی هااااااااا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برفی: اشکال نداره اگه خیلی لازم شد مربا اماده میخرم.&lt;IMG style=&quot;VERTICAL-ALIGN: middle&quot; src=&quot;http://qsmile.com/qsimages/161.gif&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوباره تا من میرم تو مغازه همه ی این مکالمه از اول.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن. حیف نیست اخه توت فرنگی که یه رگه طعم ترش هم داره با یه عالم شکر بپزیش.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مگر اینکه به &lt;A href=&quot;http://irapic.com/uploads/1211119971.jpg&quot; target=_blank&gt;این صورت&lt;/A&gt; باشه که با کله خوردمش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 May 2008 08:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=snowlady&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>snowlady</dc:creator>
<guid>http://snowlady.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
